انجمن قهرمان مجمع اهل ادب خراسان
دکتر رضا افضلی
تعداد مشاهده : 4712 -  يکشنبه، 27 دي 1388  13:23:34

دکتر رضا افضلی

 

اشاره:

خانه محمّد قهرمان، همان منزلي است كه دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، آن‌جا را «مجمع اهل ادب خراسان» مي‌شمارد و درباره اهمّيت آن مي‌نويسد: «منزل شاعر استاد و شعرشناس برجسته روزگار ما، دوست بزرگوارم محمّد قهرمان،كه هر هفته اهل ادب در آن جا گرد هم جمع‌اند و دانشكده ادبيّات واقعي خراسان است». اين مقاله، مروری دارد بر تاريخ اين انجمن مهم ادبی خراسان، شرکت‌کنندگان و مباحث آن.

 

منزل قهرمان، از خوان اول تا هفتم

سال1339بود. محمّد قهرمان از اولين منزل مشهد خود واقع در«كوچه بغل چارطبقه» اثاثكشي كرد و به خيابان شاهرضا آمد و درخانهای واقع در كوچه تلفن خانه ساكن شد. او از اواخر سال 39 تصميم گرفت كه هر هفته در منزل خود انجمني دوستانه برپا دارد. قهرمان ميگويد: «با دوستان شاعر قرار گذاشتم كه بعدازظهرهاي سه شنبه در خانه من گرد بيايند و چند ساعتي را باهم باشيم»( 1/بخش2).

دوستان وي عبارت بودند از: احمد كمال پور، غلامرضا قدسي، ذبيح الله صاحبكار، علي باقرزاده و جعفر محدث و... آن دوستان عصر هر سه شنبه پياده، يا با دوچرخه، گاه يك‌ترکه و گاهي دوترکه، زماني با درشكه و تاكسي و گاه با اتوبوس يك‌ريالي خود را به منزل قهرمان مي‌رساندند. غالباً كمال پياده مي‌آمد، زيرا كه از خانه او واقع در حيطه حاج كلب‌علي تا كوچه تلفن‌خانه، كه منزل قهرمان در آن قرارداشت، چندان راهي نبود.

قهرمان كه از كودكي شاعري را آغاز كرد، با همه عشقي كه به شعر و ادبيّات داشت، به عللی که خود شرح داده است، نتوانست در رشته ادبیّات ادامه تحصیل دهد. او بي هيچ كششي، از دانشگاه تهران ليسانس حقوق قضايي گرفت و پس از مدتی از روی ناچاری، به كارمندي بانك تن در داد.

قهرمان كه نظم و انضباط او مثال‌زدني است، هرروز صبح از خانه بيرون مي‌آمد و قدم زنان به طرف محل كارش مي رفت. او از جلو دفتر روزنامه هفتگي آزادي، به مديريّت علی اکبرگلشن آزادي، مي‌گذشت و به بانك عمران، واقع در چهار راه نادری مي‌رسيد. وی درست در ساعت مقرّر شروع به كار مي‌كرد. قهرمان در بانك عمران با آقاي محمّد مسعودي خراسانی همكار و دوست شده بود كه دوستي آن دو هم‌چنان ادامه يافت.

در يكي از روزهاي زمستان سال 1339 قهرمان پشت ميز بانك عمران نشسته و به كار خود سرگرم بود. سرش را كه بـالا آورد، چشمـش به خيـابان افتاد. رفت و آمد درشكه ها، گاري ها، دوچرخه سوار ها و اتومبيل‌ها، از پشت شيشه‌هاي بانك ديده مي‌شد.

دوجوان كه يكي از آن‌ها معمّم بود، وارد بانك شدند و سراغ محمّد قهرمان را گرفتند. جوان طلبه، محمّدرضا شفيعي كدكني و جوان ديگر نعمت ميرزازاده بود. آن دو از طريق شاعر محبوبشان مهدي اخوان ثالث(م.اميد) به محمّد قهرمان معرفي شده بودند. آن دو بعد از ملاقات آن روز و ديدارهاي بعدي و طرح دوستي با محمّد قهرمان به تدريج از اعضاي انجمن سه‌شنبه‌هاي قهرمان شدند.

وقتي به ياد مي‌آورم كه من هم حدود همان سال‌ها تا نزديكي بانك عمران و منزل آقاي محمّد قهرمان مي‌رفته و او و يارانش را نمي‌شناخته‌ام، احساس غبن می‌کنم. من سرشب‌ها به مهديّه حاجی عابدزاده، واقع در پشت آرامگاه نادر مي‌رفتم و در حلقه درس استادی به نام شيـخ رضائـي، كتاب «جامع المقدّمات» مي‌خواندم. بعد‌ها شنیدم و خواندم که قبل از آن زمان، محمدرضا شجریان در مهدیّه با صوت خوش قرآن می‌خوانده(2/209) و غلامرضا قدسی و حسین خدیوجم به تفاریق عربی می‌خوانده و تدریس می‌کرده‌اند.

در آن سال‌ها شفيعي كدكني و نعمت ميرزازاده خيلي به هم نزديك بودند. در انجمن فرّخ و محفل «سرگرد نگارنده» هم شركت مي‌كردند.

در جلسات هفتگي انجمن نوپاي قهرمان، شعرهاي تازه شاعران خوانده مي‌شد و دوستانه مورد نقد و بررسي قرار مي‌گرفت. دوستان قهرمان، بعد از دو سه ساعت شعر خواني و گفت و گـو، پس از خداحافظـي، منزل وی را ترك مي‌كردند و قهرمان تا هفته ديگر و تشكيل جلسه بعدي روز شماري مي‌كرد.

قهرمان كه مدتي كوتاه در شعرهايش (آذر) تخلّص مي‌كرد بزودي به سرايش شعر بدون تخلّص پرداخت. حدود نه ماه بعد منزل و انجمن قهرمان از خيابان شاهرضا به خانه استيجاري جديدي واقع در خيابان ابوسعيد، بين فلكه سعدآباد و چهارراه پل خاكي و نزديك به دانشكده ادبيّات منتقل شد. اثاث‌كشي قهرمان به اين خانه، بدين علّت بود كه در زندگي او تغييري مبارك روي داده بود.

مرحوم دكتر فيّاض، در يكي از روزهاي سال 1340 از شاعر معاصر خراساني آقاي محمّد قهرمان به منظور خدمت در دانشكده ادبيات مشهد دعوت كرد. آقاي قهرمان اين دعوت را پذيرفت و در دهم آذرماه سال 1340 به دانشكده ادبيّات آمد و به عنوان مترجم مشغول به كار شد و بعد از سه ماه به كتابخانه انتقال يافت(رک:3/ 724).

خياباني که از چهارراه پل خاكي به جلو دانشكده مي‌رسيد، در آن زمان با پاره‌اي از كال معروف به«قره خان» بن‌بست مي شد. بنابراين، از خيابان شاهرخ جنوبي، راهي به خيابان معروف به «كوي دكترها» وجود نداشت. بسياري از كاركنان و دانشجويان كه راهشان دور بود، با تاكسي و اتوبوس و بیشتر درشكه يك اسبه و دو اسبه، خود را به دانشكده ادبیّات مي‌رساندند. اما قهرمان هر روز پياده به دانشكده مي‌رفت و رأس ساعت مقرّر در كتابخانه حاضر مي‌شد.

اخوان ثالث بعدها در مقاله‌اي نوشت:«بتازگي شنيده‌ام شاعر فاضل محمّد قهرمان تربتي را به تصدّي آن [كتابخانه دانشكده ادبيات] گماشته‌اند كه جواني اهل و صالح و دلسوز است و اميد رونق و سودمندي اين كتابخانه از اين رهگذر روزافزون است» (4/281).

اين چنين شد كه انجمن قهرمان ما، به دومين خوان خود رسيد. اندك اندك به تعداد اعضاي انجمن افزوده مي‌شد. در اين منزل، آقاي محمّد عظيمي به جمع اعضاي قبلي انجمن پيوست. عظيمي که در اداره‌ای دیگر کار می‌کرد، بعدها در دانشكده ادبيّات استخدام شد. وی قبل از انتقال به امور اداری، در کتابخانه شاغل بود و كتاب غزل معاصر ايران را تأليف كرد. آن کتاب از چاپ سوم به بعد، «از پنجره‌هاي زندگاني» نام گرفت. باري، محمّد قهرمان به هر خانه‌اي كه مي‌رفت، جلسات انجمن ادبي خود را در همان جا تشكيل مي داد.

بدين صورت، انجمن قهرمان جمعاً هفت‌ خوان: كوچه تلفن خانه، کوچه باغ سنگي، خيابان‌هاي ابوسعيد، مسعود، شاهرخ، پشت دانشكده علوم و آبكوه را پيمود تا در سال 1354 به خوان هشتم رسيد و در اين خانه حدود 25 سال تشكيل شد.

 

خوان هشتمِ انجمن قهرمان

منزل جديد را، استاد محمّد قهرمان و همسرشان با سليقه و نظارت خود ساخته بودند. در آن خانه آرامشي خاص وجود داشت و محل خوبي براي راحت زيستن و بعداً محيط مناسبي براي رشد و تربيت دو فرزندشان شد.

قهرمان خود درباره ساختن اين خانه مي‌گويد: «از سال 1354 كه كلبه فعلي با قرض و قوله و سپس از محل فروش «خرم‌آباد» سرپا شد، دوستان محل ثابتي يافتند و الّا سال‌هاي قبل را با من در خانه‌هاي استيجاري و خيابان‌هاي مختلف گذرانده‌اند»(1/ بخش2).

 

از جلسات انجمن

اين منزل قهرمان كه در آن (از سال 1354 تا 1379) عصرهاي سه‌شنبه جلسه انجمن ادبي تشكيل مي‌شود، در كوچه‌اي ماشين رو و بن بست در خيابان ارم جنوبي منشعب از سناباد واقع است. در انتهاي كوچه، دو در نزديك به هم وجود دارد كه در آهني ماشين رو دست راستي آن، در ورود به منزل محمّد قهرمان است.

زنگ مي‌زني و قهرمان از گوشي آيفون سلام ترا عليك مي‌گويد و به درون خانه دعوتت مي‌كند و مي‌گويد: لطفاً در را ببنديد. وارد حياط مي‌شوي. اگر سال 56 رسيده باشد، اتومبيل «لادا»ي سفيد قهرمان را در آن پارک شده مي‌بيني. ساختمان خانه در سمت راست و شمال حياط ساخته شده و از وسط حياط صداهاي درهم تنيده بحث‌ها و گفت‌وگوها و گاهي صداي شعرخواني به گوش مي‌آيد. اتاق انجمن مشرف به حياط است و از پنجره آن و از لاي پرده، تازه واردان ديده مي‌شوند.

به پلّه‌ها كه مي‌رسي، در سمت چپ، دري براي ورود به زيرزمين خانه وجود دارد. باغچه باريك چسبيده به ديوار غربي را مي‌بيني كه در آن، دو درخت هميشه سبز قامت کشیده‌اند. طرف چپ ساختمان خانه قهرمان، به اندازه عرض ايوان دست راست، جلو آمدگي دارد. از پلّه ها كه بالا مي روي به بهار خواب مي رسي كه پنجره يكي از اتاق‌ها به آن باز مي‌شود. در روبرويت در اصلي ساختمان است كه غالباً پشت پرده‌اي حصيري پنهان شده است.

در را که باز می‌کنی، وارد راهروي كوچك مي‌شوي. طرف چپ راهرو جالباسي و آيينه‌اي ديده مي‌شود و روي زمين، كفش‌هاي جفت شده و دو سه جفت دم پايي. در روزهاي باراني و برفي چند چتر پر شبنم، بر ديوار راهرو تكيه داده است. پاشنه كش بلند آويخته به ديوار و برس لباس تميز همواره براي خدمت به مهمانان انتظار مي‌كشند. تعداد و تنوّع كفش ها از شمار شاعران و افراد مختلف خبر مي‌دهد.

با گشودن در هال، صداي همهمه و بوي دود سيگار به پيشوازت مي‌آيد. خيلي زود از طرف چپ وارد كتابخانه يعني اتاق انجمن مي‌شوي. بلندشدن كامل شاعران و دست دادن‌هاي تشريفاتي براي دوستان يا كساني است كه ديردير به انجمن مي‌آيند. دوستان و اعضاي ثابت انجمن، به همان احوالپرسي‌هاي صميمانه و برخاستن‌هاي نيم‌خيز احترام آميز كفايت مي‌كنند.

 

از شعرخوانی تا نقد شعر

برنامه اصلي در جلسات منزل قهرمان، خواندن شعر و نقد و بررسي آن‌هاست. همين نقد و بررسي ها باعث مي‌شود كه در اين جا درباره همه مسايل ادبي صحبت شود. محمّد قهرمان خود شاعر و استاد بزرگ احیا کننده سبك دوره صفوي است. او با نقد دقيق شعرها از قافيه و وزن گرفته تا ظرافت هاي ادبي، از عيوب شعرها گرفته تا محاسن آن ها سخن مي‌گويد و درباره مضامين مشترك، تقليدها، تضمين‌ها و استقبال‌ها اظهار نظر مي‌كند. غلامرضا قدسي و ذبيح الله صاحبكار هم گاهي در بحث‌ها شركت مي‌كنند؛ ولي تنها كسي كه در انجمن خود در طول تاريخش داور هميشه حاضر بوده، محمّد قهرمان است.

شاعران ديگر نيز گاه به علّت مطالعه و سال ها حضور در انجمن‌هاي ادبي، بويژه در منزل قهرمان، اندك‌اندك كارشناس شعر شده و اصول نقد سنّتي آن را به تدریج آموخته‌اند. آنان هم هرجا لازم باشد، تجربه‌هاي خود را براي جوان‌ترها بازگو مي‌كنند. اظهارنظر نهايي درباره قصايد به عهده كمال است. همان‌طور كه درکتاب پاز شماره 9، ویژه کمال نوشته‌ام، وی دژبان كهنسال سبك خراساني است. او قصيده‌سرايي تواناست و دواوين شاعران قصيده‌سرا را با حوصله خوانده است.

علي باقرزاده(بقا) داراي حافظه‌اي قوي است و در يادآوري زندگي شاعران و تاريخ ادبيّات و در سرايش شعر و نظم به ويژه در قالب قطعه يد طولايي دارد. از قالب شعري مثنوي گرفته تا دوبيتي و رباعي، از ترجيع بند گرفته تا تركيب بند و مسمّط، از شعر نو نيمايي گرفته تا منثور و اصول نقد ادبي جديد، در منزل قهرمان صاحب‌نظراني دارد. استاداني چون دكتر شفيعي كدكني و دكتر ضياءالدّين سجّادي، خاقاني‌شناس مشهور هر وقت به مشهد مي‌آيند در جلسات آقای قهرمان شركت مي كنند. دكتر عليرضا مجتهدزاده یکی دو سالی تقريباً هرهفته در منزل قهرمان حاضر مي‌شود و به قول خودش، هميشه «اَوّلُ مَنْ وَرَدْ» است. او گرچه تأليفات اندک شماری دارد، اما به خاطرداشتن حافظه‌اي قوي، بسياري از اشعار عربي و فارسي را از حفظ دارد.

 

از احوال و مطايبات اهل انجمن

تقريباً همه اعضاي ثابت انجمن، سيگار مي‌كشند. خود قهرمان، كمال، قدسي، صاحبكار، بي‌گناه، برزگر، عظيمي و... سال‌ها گمان مي‌كردم علی باقرزاده سيگاري نيست. در سفر شمال ديدم كه او هم تفنّني سيگار مي‌كشد. هر شاعري چند بار سيگار را ترك كرده و بار ديگر به آن روي آورده است و اين بازي هنوز ادامه دارد. بنده نگارنده نيز گاهی درين بازي شركت دارم. دستور پزشك و حتّي سكته قلبي زورش به اين شاعران سيگاردوست نمي‌رسد. مثلاً كمال و پس از او صاحبكار، بعد از سكته كم كم كشيدن سيگار را شروع كردند.

برخي از شعردوستان و نيمه شاعران و بعضي دانشمندان و کتابشناسان نيز در جلسات منزل قهرمان شركت مي‌كنند. آقای دكتر اسدالله آزاد كه با آقاي حسن لاهوتي به منزل قهرمان مي‌آمد، اكنون اكثر هفته‌ها در جلسه قهرمان شركت مي‌كند. او بعد از عمل جراحي «قلب باز» دوباره سيگار كشيدن را آغاز كرد. از دكتر آزاد پرسيدم استاد! سيگاركشيدن براي شما ضرري ندارد؟ وي جواب داد: من قلبم را از رو لوله كشي كرده‌ام تا بتوانم سيگار بكشم.

خود استاد محمّد قهرمان هم، سال‌ها بود روزانه يك و نيم پاكت سيگار مي‌كشيد. قبل از انقلاب مدّتي براي تنوّع به كشيدن پيپ مشغول شد. هفت پيپ داشت كه هركدام را در يك روز هفته روشن مي‌كرد تا هميشه از پيپ خشك استفاده كند. وي در وسط دو پيپ گاهي سيگار هم دود مي‌كرد. به هر حال قهرمان به معني واقعي سيگاري بود. ظاهرا او چند بار می‌خواسته است سیگار را ترک کند و به پیشنهاد همسرش به هنگام میل به کشیدن سیگار، شکلات می‌مکیده است. به زودی متوجّه شده است که مکیدن شکلات و دود کردن سیگار مانعه‌الجمع نیست و بنابراین، نه تنها سیگار را ترک نکرده، بلکه تا مدتها موقع کشیدن سیگار به مکیدن شکلات نیز می‌پرداخته است! اما به طور شگفت‌انگیزی، بعد از سال‌های دراز آمخته به سیگار بودن، در پی يك جراحي كوچك در اوایل شهریور 76، به ناگهان و براي هميشه از كشيدن سيگار دست برداشت. خبر ترك سيگار وی براي تمامي خویشان و دوستان او، بسیار مسرت بخش بود.

اگر اوّل وقت به انجمن قهرمان برسي، مجال بيشتري براي گفت‌وگوهاي دوستانه و احوال‌پرسي وجود دارد. پس از نيم ساعتي كه سيگارها كشيده و چاي‌ها نوشيده شد، دور شعرخواني شروع مي‌شود. قهرمان كه به قول دكتر غلامحسین يوسفي «سر سلسله انجمن و شمع جمع است» در حالي كه ته سيگارش را در زیر سیگاری می‌فشارد، شعرخواني را با گفتن في‌المثل «آقاي عرفانيان شعري بخوانيد!» شروع مي‌كند. معمولاً اين شعرخواني حلقه بيضي‌وار انجمن را به مديريّت آقاي قهرمان دور مي‌زند تا به نفر آخر برسد. ممكن است كه برخي اعضاي انجمن شعري تازه براي خواندن نداشته باشند و عذر بخواهند. گاهي امكان دارد شعر آنان تكراري باشد و از خواندن آن امتناع كنند. در اين صورت كمال مي گويد «بخوان آقاجان! كي يادشه؟» گاهي به شوخي گفته مي‌شود هر شعري را كه مدّتي از خواندش گذشته باشد دوباره مي‌شود خواند، و مدت آن را از6 ماه تا دوسال ذكر مي‌كنند.

معمولا آخرين شاعري كه در انجمن، شعر مي‌خواند، خود محمّد قهرمان است. اگر غزل تازه‌اي نداشته باشد، از خواندن شعر سر باز مي‌زند. گاهي به خواهش نو آمده‌اي، يكي دوتا از غزل‌هاي قبلی‌اش را مي‌خواند و از آن‌ها كه شنيده‌اند عذر مي‌خواهد. طبع قهرمان بعد از مدّت‌ها سكوت، فوران مي‌كند. گاهي در ظرف مدّتي كوتاه محمّد قهرمان نزديك بيست و اندي و گاهی تا چهل غزل مي‌سرايد.

گاه که قهرمان به دور از قلم و کاغذ بوده و به کاری در منزل از جمله آب دادن باغچه یا عوض کردن خاک گلدان یا دوش گرفتن، مشغول بوده و شعر به سراغش می‌آمده است، همسرش را صدا می‌کرده و از وی می خواسته است که بیت یا ابیات الهام شده را برای پرهیز از فراموشی یادداشت کند.

قهرمان دقّت نظر شگفت انگيزي دارد. خطاي فنّی يك شعر را كه گاهی ديگران متوجّه نمي‌شوند به سرعت درك مي‌كند. گيرنده‌هايي قوي و حسّاس دارد. به قول خودش «گوشش ميزان است».

 

از حاشيه‌های انجمن

بعد از انقلاب، نواختن ساز و خواندن آواز از مجامع عمومي به انجمن‌هاي خصوصي آمد و در محافل خانگي مجال ظهور يافت. از حدود سال 58 گاهي برای تنوّع در ميانه شعرخواني، سازي نواخته و آوازي خوانده مي‌شود. استاد عبّاس فرامرز به طور شورانگيزي سنتور مي‌زند و يكي از دوستان او با صداي دلنشيني آواز مي‌خواند.

بنده نگارنده پيش از همكارشدنم با محمّد قهرمان هم، به اتّفاق كمال در انجمن او شركت كرده بودم. جلسه انجمن گاهي پشت ميز ناهارخوري وسط هال و مشرف به پاسیو تشكيل مي‌شد و قهرمان پوشه‌هاي اوراق اشعار شاعران سبك هندي را كنار دستش مي گذاشت و هر هفته گزيده‌اي از آن‌ها را براي دوستان مي‌خواند. حبيب بيگناه نيز دوبيتي‌هايي را كه در حال گردآوري‌شان بود گاهي براي نظر دادن حاضران قرائت مي‌كرد. از هال تا بساط چاي واقع در آشپزخانه جادار منزل قهرمان چندان راهي نبود. ولي چندین بار رفت و آمد به آشپزخانه، آقای قهرمان را به زحمت مي‌انداخت. از آشپزخانه منزل استاد پلّه‌هايي به زير زمين مي‌رفت كه ميز پينگ پنگ و ساير چيزها در آن قرار داشت.

بعدها اتاق كتابخانه آقای قهرمان محل تشكيل انجمن شعر شد و باز هم تا مدت‌ها استاد براي مهمانان خود از آشپزخانه چاي مي‌آورد. اين كار، هم وي را خسته مي‌كرد و هم مقداري از وقت شعرخواني و گفت‌وگوهای استاد را مي‌گرفت. درد كمر سابقه دار آقای قهرمان هم براي مدّتي عود كرده بود. بنابراين، وي به اين نتيجه رسيد كه هر هفته قبل از رسيدن شاعران سه شنبه بساط چاي را بر روي ميز كوچك كتابخانه اش در كنار سماوري برقی و برّاق پهن كند و ميوه‌هاي فصل و كيك و شيريني و آجيل را بر روي ميزهاي جلو شاعران بگذارد تا دوستان از خودشان پذيرايي كنند. بر اين اساس، به جز چاي اوّل كه استاد با دست خود مرحمت مي‌كند، در نوبت‌هاي بعدي دوستان غالباً براي خود و گاهي براي ديگران چاي مي‌ريزند.

باري اين انجمن به جز روزهايي كه آقای قهرمان به سفر مي رود يا كاري مهم پيش مي آيد، همواره داير است و اصولاً تعطيل‌بردار نيست. اگر قرار باشد به علّت كاري پيش آمده براي استاد، جلسه اي از جلسات انجمن برگزار نشود، هفته جلوتر يا یکی دو روز پیش از سه شنبه، برگزار نشدنش تلفني به اطّلاع دوستان اهل انجمن رسانده مي شود. گاهي پيش مي‌آيد كه شاعري غيرمشهدي و بي‌خبر از برگزار نشدن استثنايي جلسه آن روز، طبق معمول بر در مي‌كوبد. يا شاعري از روي اشتباه به جاي عصر سه شنبه در غروب دوشنبه يا چهارشنبه به آن جا مي‌آيد. تعارف كردن و گاه درگشودن و پذيرايي از آنان، از مسائل جانبي انجمن استاد محمّد قهرمان است.

برخي از شاعران، كه براي نخستين بار از اقصي نقاط ايران به مشهد سفر مي كنند، از اقامت‌گاه خود به آقاي قهرمان تلفن مي‌زنند و براي شركت در جلسه انجمن نشاني منزل وي را مي‌پرسند. برخي از شاعران كه آشنايي قبلي با انجمن قهرمان دارند سفر خود را به گونه‌اي تنظيم مي كنند كه بتوانند عصر سه شنبه در مشهد باشند و در جلسه منزل استاد شركت كنند.

برخي از دوستان شرکت کننده در منزل قهرمان، با مبل يا صندلي مخصوصي انس گرفته‌اند و هر هفته در جايی که عادت کرده‌اند مي‌نشينند. گاهي ديگران و گاهي آقاي قهرمان به شخص تازه وارد يادآوري مي‌كنند كه روي مبل بعدي بنشينيد، چون آن مبل، جاي كمال است؛ البتّه اين موضوع بيشتر براي كمال، پاي ثابت منزل قهرمان، صادق است. كمال هر هفته به انجمن مي‌آيد، مگر بيمار يا خيلي گرفتار باشد. او حتّي قبل از روزهاي از پا‌افتادگي، عصازنان در حالي كه دست به ديوار مي‌گيرد در جلسات روز سه شنبه حاضر مي‌شود. غلامرضا قدسي و پس از او ذبيح‌الله صاحبكار، بعد از انقلاب مشغله زيادي پيدا كردند كه باعث شد از انجمن غيبت‌هاي چند جلسه‌اي داشته باشند. علي باقرزاده اهل تجارت و جهانگردي و سفر به دور دنيا است. اگر در مشهد باشد خود را به انجمن مي‌رساند. غيبت‌هاي طولاني چند هفته‌اي وي در سال از منزل قهرمان، به خاطر ديدارهای مکرّر او از برخي كشورهاي جهان است. علي باقرزاده لطيفه‌پرداز و حاضر جواب نيز هست. در یکی از جلسات چند سال پيش، دوستان از تعداد كشورهايي كه باقرزاده ديده است مي پرسيدند. من از وي پرسيدم سفر بعدي شما به كجاست. پاسخ داد: «آخرت».

اشكاف‌هاي در دار دور تا دور اتاق انجمن، مملو از كتاب‌هايي است كه با نظم، كنار هم چيده شده است. قفسه‌هاي كتاب پشت سرآقای قهرمان باز است و از آن سوي اتاق با چشم‌هاي جواني، عطف بسیاری از كتابها خوانده مي‌شود. تعدادي فرهنگ، از جمله لغت‌نامه دهخدا در بالاي قفسه ضلع غربي اتاق وجود دارد كه مي‌تواني صندلي بگذاري و مُجَلّد مورد نياز را برداري و به بحث پيش آمده در انجمن، پايان دهي و يا مشكل حل‌نشده‌اي را با پاسخي صحيح به پايان رساني. در طول سال‌هایی که با محمّد قهرمان برای انتخاب و خرید کتاب به نمایشگاه‌ها و کتاب فروشی‌ها می رفتیم گاهی ازکتاب های جالب دو عنوان هم برای خودمان می‌خریدیم.

دكتر غلامحسين يوسفي برگزاري انجمن اهل ادب خراسان را در منزل قهرمان، چنين تصوير مي كند: «در يكي از خيابان‌هاي فرعي غرب مشهد، در خانه‌اي كم‌وسعت و آرام، در اتاقي كوچك و ساده، روزهاي سه شنبه عصر تني چند از شاعران و دوست داران شعر و ادب جمع مي‌شوند. در آن جا از شعر، سخن مي‌رود. بعضي از حاضران سروده‌هاي خود را مي‌خوانند. گاه ديگران صميمانه به اظهار نظر مي‌پردازند. دو سه ساعتي با هم هستند و بعد هركس پي كار خود مي‌رود تا سه شنبه ديگر. آن‌جا خانه محمّد قهرمان، شاعر خراساني است» (7/772).

انجمن قهرمان، اين «دانشكده واقعي ادبيّات خراسان» گردش‌هاي علمي و شاعرانه هم دارد كه غالباً با دعوت شعراي مختلف كشور از محمّد قهرمان صورت مي‌گيرد. در اين سفرهاي خصوصي، غالباً آقاي قهرمان را برخي از دوستان شاعرش، همراهي مي‌كنند. برای مثال، درسال 42 قهرمان و اخوان ثالث با اتومبيلي كرايه‌اي از نوع (پابدا) و با راننده‌اي ناآشنا به راه، براي ديدار از يدالله قرائي و مزار شيخ زين‌الدّين تايبادي و مقبره شيخ جام به تايباد رفته‌اند. در راه با یک سيل ناگهاني روبه‌رو شده و از بيراهه رانده، تا سرانجام به جاي عصر، شب هنگام به تايباد رسيده‌اند. قهرمان و اخوان در راه با هم غزلي سروده اند با اين مطلع:

بيا دلا كه دو روزي به تايباد رويم

به سوي آن كه بُوَد مقصد و مراد رويم (11/67و68)

سفرهاي داخل ايران استاد محمّد قهرمان به تهران، يزد، اصفهان، شيراز، تبريز، كرمانشاه، مازندران، گيلان، و جز آن‌ها بوده است. سفرهاي كوتاه قهرمان و شاعران ديگر به شهرستان هاي استان خراسان از جمله به نيشابور و شيروان و ملك متعلّق به علي باقرزاده مشهور به «خان حاكم» واقع در جلگه رخ و برخي از روستاهاي نزديك مشهد مانند: عنبران، گلمكان و نوده نيز قابل يادآوري است. در سفر سال هفتاد‍‍ و دو قهرمان به عنبران، عصاي كمال شكسته و باقرزاده براي اين واقعه، قطعه‌اي ساخته است (12/215).

انجمن قهرمان، گاهي به مناسبت بازگشت عزيزي از سفري طولاني، جلسه‌اي ويژه تشكيل مي‌دهد. از جمله، به هنگام ورود مهدي اخوان ثالث، دكتر شفيعي كدكني، عماد خراساني، دكتر مرتضي كاخي و همراهشان احمد شهنا، در منزل قهرمان جلسه‌اي با شکوه برپا شد. هم چنين در سالگرد‌ها و يادبودها، که مراسم اکثر این سالگشت‌ها در انجمن قهرمان برنامه‌ریزی می‌شد و قهرمان به طور تلفنی، مراسم را به دوستانی که کمتر وقت می‌کردند به جلسه منزلش بیایند یادآوری می‌کرد.

 

کلاس درس تخصصی

باری، شرکت در جلسات انجمن قهرمان، شرکت در کلاس‌های درسی است که هر کسی از آن‌ها نوعی بهره می‌برد. در منزل محمّد قهرمان، اشعاری که شاعران می‌خوانند، حلّاجي و نقد مي‌شود. هرچند ممكن است كه گاهي باعث رنجش صاحب شعر شود. به همين دليل در خانه آقای قهرمان، شعر جوانان رشد مي‌كند، شعر شاعران ميان‌سال تكامل مي‌يابد و شعر پيران با توجّه به «المجالسه مؤثّره» بر اثر برخورد متقابل با اندیشه‌های جوانان، از آن چه هست تازه‌تر مي شود.

مبتدياني كه در محفل آقای قهرمان شعرشان رشد كرده است كم نيستند. در منزل قهرمان مدت‌هاست به وسيله خود استاد، شاهنامه فردوسی خوانده مي‌شود و ديگران از روي شاهنامه‌هاي خود خطّ مي‌برند. مشکلات را گاهي از آقاي قهرمان مي‌پرسند و گاهي با همفكري و يا با مراجعه به فرهنگ شاهنامه برطرف مي كنند. كمال، در مصاحبه‌اي راجع به شاهنامه‌خواني در منزل محمّد قهرمان مي‌گويد: «ما شاهنامه را در آن‌جا همين‌طور سطحي نمي‌خوانيم، بلكه سعي مي‌كنيم بفهميم شاعر چه مي‌خواسته بگويد؛ البتّه تا جايي كه بتوانيم ابيات را حلّاجي مي كنيم»(2/195).

آقای قهرمان گزيده ابيات شاعران سبك هندي را برای حاضران قرائت مي‌كند. هرکس به مناسبت، درباره شاعری که ذکرش آمده است گپي مي‌زند و يا از كتاب تازه خوانده خود در هفته گذشته، سخني مي‌گويد.

جلسات خانه محمّد قهرمان، خاص شاعران كلاسيك‌سرا نيست. از قديم شاعران مشهور خراساني: اخوان ثالث، مژده، فريدن‌صلاحي، محمّد مختاري، به ندرت اسماعيل خويي، و بيشتر شفيعي كدكني و نعمت ميرزازاده و ديگران به منزل قهرمان مي‌آمده‌اند. بعد از سال 59 چهره‌هاي انجمن قهرمان جوان‌تر شدند. حضور بي‌وقفه نگارنده اين سطور و محمّدباقركلاهي و محمّدتقي خاوري و رضا دبيري جوان و ديگران به تعداد نوپردازان منزل قهرمان افزود.

از استاد محمّد قهرمان بارها شنيده‌ام كه انجمن ادبي‌اش سال‌هاي سال يكي از مايه‌هاي مهم عشق و اميد وي در زندگي بوده است. براي او بهترين روزهاي عمرش ایّامی بوده است كه همراه دوستان شاعرش شعر مي‌خوانده و شعر مي‌شنيده و شاعراني را كه از دور و نزديك مي‌آمده‌اند، ملاقات مي‌كرده است. در طول سال‌ها با شعرا و نويسندگان و فضلاي بسيار صحبت داشته و از آن‌ها، حرف‌ها و نكاتي تازه مي‌شنيده و از اين روي، هر روزش با روز ديگر متفاوت بوده است. او سال‌هاست كه به انتظار عصر سه شنبه است و به ديدار هفتگي دوستان شاعر عادت كرده است.

آقای قهرمان دوره‌های دایر و تعطیل‌شده بسیاری را هم تجربه کرده است. یکی از دوره‌هایی که اخیراً دایر شده، دوره‌ای است که آقایان: قهرمان، باقرزاده، دکتر حدادی، دکتر احمد علوی، آرمات، دکتر خلیلی، دکتر یاحقّی، دکتر راشد محصّل و فرامرز و اخیراً دکتر ناصح در آن شرکت دارند. در آن جلسه آقای قهرمان پنج غزل از حافظ می‌خواند و دکتر راشد به توضیحات عرفانی آن می‌پردازد. دو ساعتی درباره مسایل مختلف بحث می‌کنند و جلسه به پایان می‌رسد.

جلسه دیگر در جمعه‌ها برگزار می‌شود. آن جلسه در منزل آقای محمدعلی صاحبکار راد است. افزون بر پیش‌کسوتان، جوان‌ترها نیز در آن‌جا شرکت می‌کنند. آقای قهرمان در حضور دوستان، شاعران جوان خراسان را به دقت راهنمایی می‌کند. برخی از جوانان مستعد، از آن‌جا کم کم به جلسات سه‌شنبه منزل قهرمان راه می‌یابند.

چون جلسه منزل قهرمان، محفلي خصوصي و انجمنی دوستانه ‌است، همواره دوستان و آشنايان و به طوركلّي شناختگان آنان بدان‌جا راه دارند. پيش از انقلاب فقط يك بار آن هم با اطّلاع يك آشنا و در روزي غير از سه شنبه مردي كه ظاهراً اهل كتاب و شعر بوده به خانه آقای قهرمان آمده است. كتابي را از ایشان به امانت گرفته و برده و خوانده و پس از مدّتي آن را برگردانده است. بعداً معلوم شده او آمده بوده است تا درباره نعمت ميرزازاده و غلامرضا قدسي دو شاعر زنداني شده در روزگار ستمشاهي خبرهايي كسب كند.

در منزل آقای قهرمان بعد از نشست سه چهار ساعته‌اي كه گاه به پنج ساعت هم مي‌رسد، اصحاب سه شنبه، با نگاه كردن به هم آماده رفتن شده، از جا برمي‌خيزند و خداحافظي مي‌كنند.

به راستي در طول بيست و پنج سال عمر انجمن قهرمان (فقط در اين خانه)، چه كساني كه از پلّه هاي منزل او بالا رفتند و پايين آمدند: آقایان دكتراحمد علي رجايي بخارايي، سيّد جلال آشتياني، دکتر سعید هدایتی، جعفر محدّث، شفيعي كدكني، مهدي اخوان ثالث، دكتراسماعيل خويي، غلامرضا صدّيق، يزدان بخش قهرمان، سيمين بهبهاني، حسن لاهوتي، محمدحسين ساكت، نعمت میرزازاده، دكتر يوسفي، دكتر محمّدجعفر ياحقّي،گلچين معاني،كمال، صاحبكار، علی باقرزاده، ادیبیان، بهادری، نجومیان، مکاسبی، جلال قيامي، نوغانی، قدرت الله شريفي، علی دهباشی، محسن باقرزاده، دكتراخوان كاخي، دكترخليلي، دكتر علی اصغرمينو، مهدي سيّدي، دكتريحيي حدّادي، دكتر حسين قهرمان، محمّد مختاري، علي نقي منزوي، ضياءالدين سجّادي، رضا سجّادی، خسرو احتشامي، محمّد عظيمي، اديب برومند، محمّدرضا حكيمي، حبيب الله بيگناه، دكتر عبدالحسین زرّين كوب، سيّدمحمّد فاطمي، آذر، محمّدرضا طاهری«حسرت»، خسرو، شفق، مهندس جيحوني، سيّدابوطالب وظيفه‌دان، محمّدتقي خاوري، محمّدباقر كلاهي اهري، رضا دبيري جوان، محمّدرضا خسروي، حسامي محولاتي، ناصر عرفانيان، فريدون مژده، دکتر احمد علوی، علي اصغر موسوي، سیروس طاهباز، بیریای گیلانی، یغمای نیشابوری، فریدون گرایلی، ذاکرالحسینی «پرند»، و محمّد تقی ابراهیمی نیا، و.....

 

 

خوان نهم انجمن قهرمان

بعد از گذشت 25 سال، انجمن ادبي قهرمان ما به خوان نهم رسيد. استاد به خاطر ازدواج فرزند بزرگش، مهندس روزبه قهرمان، خانه قبلي را كه سرشار از خاطرات بود فروخت و در خيابان وكيل آباد شماره پانزده در اوّل خيابان دوم دست چپ، خانه‌اي دو طبقه خريداري كرد و در آن تغييراتي داد. طبقه پايين آن خانه جنوبي را، در اختيار پسر تازه دامادش گذاشت و بزرگ‌ترين اتاق طبقه دوم منزل خود را كه پنجره‌هايش به خيابان باز مي شود، به محلّ برگزاري انجمن در سه شنبه‌ها اختصاص داد.

جلسات هفتگي انجمن قهرمان در فضايي وسيع تر، شكلي تازه‌تر به خود گرفت. اگر چه مسير خانه جديد آقای قهرمان براي بعضي ها دور شده بود، اما آقاي صاحبكار بيشتر به علّت مشغله جديد خود در مؤسّسه عاشورا و اداره ارشاد بود كه كمتر مي‌توانست به طور مرتّب در جلسات منزل جدید جناب قهرمان شركت كند. خواندن شاهنامه كه از چند سال پيش در خانه قبلي آقای قهرمان شروع شده بود، مدّتي هم در اين منزل ادامه يافت. هنوز هم در جلسات عصر سه شنبه از دوستان از دست‌رفته انجمن قهرمان: قدسي، خدیو، محدّث، اخوان، گلچين معاني، دكتر فاطمي، كمال و شاعر زنده‌یاد صاحبكار به مناسبت‌هاي مختلف ياد مي‌شود.

در سال1382، مانند سال‌های پیش، به خاطر ورود دكتر شفيعي كدكني در منزل قهرمان نشستي ويژه تشكيل شد. اگر عكس‌هاي يادگاري شاعران در منزل ایشان را در كنار هم بچينيم، از تصاوير شاعران كلاسيك‌گوي و نوپرداز در مي‌يابيم كه انجمن قهرمان همواره سنّت و مدرنيته را در كنار هم نشانده است.

 

سخن آخر

اگر گرفتار مشغله زندگي هم باشي و نتواني به طور مرتّب در جلسات منزل قهرمان شركت كني، در هرجا كه باشي، عصر سه‌شنبه هر هفته، دلت به منزل آقای محمّد قهرمان مي‌رود. شايد اين حس مشترک همه شاعران و صاحب‌نامان فرهنگی خراسان باشد؛ حتی استاد دكتر شفيعي تلفني به قهرمان گفته بود: «عصرهای سه‌شنبه خود را در جلسه منزل شما احساس می‌کنم...».

 

 

 

منابع:

ا ـافضلی، رضا: شناختنامه استاد محمد قهرمان، مشهد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خراسان رضوی،1384.

2ـ قیامی میر حسینی، جلال: ده چهره، ده نگاه، تهران، خانه آبی، 1377.

3ـ افضلی، رضا: «کتابخانه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد». کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی،1379 دفتر دوم.

4ـ اخوان ثالث، مهدی(م امید): مجموعه مقالات، (مجلد اول) توس، 1349

5ـ یاحقی، محمدجعفر و محمدرضا، خسروی: (زیر نظر)، کتاب پاز،مشهد

6ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا: شاعر آینه‌ها، بررسی سبک هندی و شعر بیدل، تهران، آگاه، 1366.

7ـ یوسفی، غلامحسین: چشمه روشن، دیدار با شاعران، تهران، علمی، چاپ چهارم، 1371.

8 ـ گلشن آزادی، علی اکبر: صد سال شعر خراسان، به کوشش احمد کمالپور، مشهد، آفرینش‌های هنری آستان قدس،1370.

9ـ آملی مقدم، ناصر: شریعتی در دانشگاه مشهد، مشهد، جهاد دانشگاهی،1379.

10ـ قدسی، غلامرضا: نغمه‌های قدسی، شرح‌حال و تدوین محمّدقهرمان، مشهد، ارشاد، 1370.

11ـ قرائی، یدالله: چهل و چند سال با امید، تهران، بزرگمهر،1370.

12ـ کمالپور، احمد(کمال): گلشن کمال، مشهد، ارشاد، 1372.



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 

استان خراسان رضوی | نقشه سايت
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی