مفلس و سخن کیمیا / جستاری اندر باب شعر‌ گفتار
ابوطالب مظفری - هدف این نوشته توصیف اجمالی از سیمای «جنبش شعر‌گفتار» است، با نگاهی به شعرهای سید علی صالحی. ما اندکی از زمینه‌ها، ادعاها و داده‌های ا ین جریان سخن خواهیم‌گفت اما‌گمان نمی کنم که عمر و بخت این نوشته آن قدر بلند باشد که بتوانم چنانکه شایسته است از عهده کار برآیم.
تعداد مشاهده : 3589 مقالات ادبيات  شنبه، 4 اسفند 1386  13:33:13

هدف این نوشته توصیف اجمالی از سیمای «جنبش شعر‌گفتار» است، با نگاهی به شعرهای سید علی صالحی. ما اندکی از زمینه‌ها، ادعاها و داده‌های ا ین جریان سخن خواهیم‌گفت اما‌گمان نمی کنم که عمر و بخت این نوشته آن قدر بلند باشد که بتوانم چنانکه شایسته است از عهده کار برآیم. پس بدون اینکه انتظار خیلی بالایی را برای مخاطب خود ایجاد کنم هدف آن را تنها ترسیم و توصیف آناتومی این نوع شعر اعلام می‌کنم و از دلق پوش صومعه بیش از ا ین نقد طلب نمی جویم.

گفته اند، زبان "پارسی دری" را از آن جهت دری‌گویند که رایج دربار شاهان بوده است. شعر و نثرفارسی هم اگر نگوییم زاده، لااقل پرورده دامان دربار بوده است. پس زبان و ادب برآمده از آن نیز نمی توا نسته خیلی دور از«آ داب لاجرم» دربار

که تکلیف و تصنع از لوازم آن است- بوده باشد. و ناگزیر جلوه بسیار رسمی و فاخر داشته است.

از طرف د یگر از همان آغاز نوعی فرهیختگی مضاعف از دیگر ساحات دانش بشری ما نند: دین،حکمت و عرفان به درون این ادبیات ریزش کرده است که عضو لاینکف آن به شمار می آیند. چنانکه تفکیک آن آموزه‌ها از هنر یا شعر ناب، هنوز

موجب نوعی مشکل در نقد ادبی ما است. لابد طعنه شهید بلخی، ازآغازین شاعران این زبان را شنیده اید که به شاعر هم‌روزگارش می‌گفت: «دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست / در شعر تو نه حکمت و نه لذت و نه چم». حال این دو گزاره به مدد هم ادبیاتی را بر نشانده که‌ هرچه باشد، در این شکی نیست که تا حد زیادی کدخدامنش است و از ساحت احساس عام خلق برتر می‌نشیند. از لوازم این کدخدا منشی چیزی است که برخی از منتقدان معاصر آن را «زبان استبداد» خوانده‌اند.

ویژگی‌های این کدخدا منشی بسیار است و از توان این مقاله بیرون. يك‌طرف نصیحت است و يك‌طرف اطاعت. در یک کلام دموکراسی زبان در آن به رسمیت شناخته نشده است. اما وقتی همین خطیب توانا ودانا از منبر خطابه فرود بیاید و بخواهد اندکی با معشوقه اش خوش و بش کند، دیگر این زبان فخیم افاقه نمی‌کند. از باب «تسقط الاداب بین الاحباب» باید اندکی از برج عاج‌خود فرود بیاید. اینجا زبان ساده و صمیمی لازم است. زیرا میان زبان احباب و زبان ارباب فرق است. مخلص کلام اینکه شاعران ما پیامبرانی بودند که آموزه‌های مفیدی آورده بودند اما به زبان قومشان سخن نمی‌گفتند.

البته بوده‌اند استثناهایی‌که‌گاهاً به مقتضی‌ذوق فردی‌شان از زبان ارباب فاصله می‌گرفته‌اند. حضرت مولانا از این جمله‌اند.

ایشان تا حد بسیار زیادی به منطق‌گفتار نزدیک شده است. او در دیوان شمس به وفور ازمجموعه عوامل این زبان از جمله گفت و‌گو که بنیان اصلی زبان دموکراسی است استفاده کرده است. همین که کسی از منیر تنهایی و دانایی خودش فرود آمد و در کنار یار و در روی خلق نشست و یکی‌گفت و یکی شنید، تن دادن به آداب دموکراسی زبان است.

رو سربنه به بالین تنها مرارهاکن

ترک من خراب شبگرد مبتلاکن

**

دوش دیوانه شدم،عشق مرا دید وبگفت:

کامدم، نعره مزن، جامه مدر،هیچ مگو

گفتم ای عشق! من از چیز دیگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

شیخ سعدی،هنجار زبانی شعر زمان خودش را به منطق نثر نزدیک کرد و به آن بی پیرایگی قابل توجهی بخشید این حضرت

گاهی در این قسمت حقیقتا معجزه می‌کند:

تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم

که جفا کنم،ولیکن نه تولایق جفایی

**

من ندانستم از اول که تو بی مهر ووفایی

عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو بستم

باید اول به‌تو‌گفتن که چنین خوب چرایی

گفته بودم چوبیایی غم دل باتو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

بعداز اینها جناب حافظ به جلوه‌های دیگری از امکانات زبان عامه از جمله طنز و کنایه نزدیک می شود:

ماشیخ و زاهد کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

**

ما را زمنع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست

در شعرسبک هندی این فاصله‌گرفتن از زبان درباری هم در حوزه مفاهیم و هم در عناصر تشکیل دهنده زبان یعنی کلمات

و تصاویرتا حد زیادی رشد کرد. آنها به زندگی مردم عادی کوچه و بازار نزدیک شدند و به جای بردن مفاهیم کتابی و

مدرسه ای وارد اصطلاحات مردم شدند. دیگر ابزار کارشان تنها کلماتی مانند ایوان و طارم و عاقل و معقول و دور و تسلسل

و عشق و معرفت و... نبودند، بلکه از آبله و آینه و سپند و دکان وقصاب و کوی برزن و غیر ذالک نیز حرف می‌زدند.

مگر از دکان قصاب جگری خریده باشد

در شعر ایران دوره مشروطیت نیز جلوه‌هایی از این دموکراسی زبان مشاهده شد و ایرج میزا یک‌ بار دیگر زبان سهل و ممتنع

سعدی را فرایاد خوانندگان شعرش آورد.

نقل وبادام وپسته و‌گردو

من به تو می دهم بده تو به او

اینقدر بود که این شاعران نتوانستند همپای سادگی زبان، شأن شاعرانه زبان را هم پاس بدارند و غالباً به ورطه‌ی زبان عادی

کوچه و بازار در غلطیده بودند. نیما و پیروانش، که ادعای اصلی‌شان بردن شعر به میان اجتماع بود و حتی خود نیما در جایی از بردن شعر به سمت نثر حرف‌زده بود. اما واقعیت این است که این جماعت نیز‌گذشته از ساحت سوژه و موضوع، درحوزه زبان و تصویر نه تنها توفیقی در این قسمت نداشتند که ما جرا را تشدید نیز کردند و این نیز کم و بیش در کار خود نیما و خصوصاً دو تن از شاگردان برجسته ایشان اخوان و شاملو هر کدام بعد از مشروطیت نسبی، به نوعي سلطنت مطلقه زبان را احیا کردند و شعر فارسی یک‌ بار دیگر به سمت فرهیختگی و اشرافیت روشنفکرانه ‌هدایت شد.

البته شعر نو هر چه از الگوهای اولیه اش دور و دورتر می شد، بیشتر ضرورت نزدیک شدن به زبان قوم را احساس می‌کرد.

نگاهی‌گذرا به تاریخ شعرنو نشان می دهد که‌ هیچکدام از این سه بزرگ شعر نو، در سبک و سیاق زبانی شان رهروان

چندان قابل اعتنایی پیدا نکردند. اگرهم بودند‌گروهی که در آغاز به تتبع زبان این بزرگان روی آوردند ولی خیلی زود از ادامه راه بازگشتند. این بی دنبالگی ناشی از دو چیز بود:اول اینکه آن شیوه حقیقتا بر صاحبانشان ختم بود و برای روندگان بعدی امید رستگاری در آن راه چندان متصور نبود. و دیگر اینکه وضعیت کلی زمانه‌گرایش به سمت نوعی زبان ساده را طلب می‌کرد. این شاعران به صرافت این نکته را در یافته بودند. در شمار شاعران بعد از نیما خیلیها بودند که این ضرورت را احساس کرده بودند اما کسانی که توفیق اجتماع زبان ساده و در عین حال شاعرانه را حاصل کردند دو کس بودند: سهراب سپهری و از او بیشتر فروغ فرخزاد. این دو نفر بر شعر بعد از خود بسیار موثر واقع شدند.

دیگر سادگی زبان حدیث عام شده بود. از این پس ما جز در شعر بعضی از جریان سازان افراطی، زبان فخیم و یا نا هموار را کمتر مشاهده می‌کنیم.زبان اکثر شاعران این دوره ساده و روانند.حتی کسانی چون احمد رضا احمدی و بیژن جلالی نیز علی‌رغم دورنمایه دشوار، شعرهایشان در سطح زبان ساده‌اند.کارهای طاهره صفارزاده خیلی نزدیک به شعر‌گفتار است.امادر این میان آنکه توانست از ایده سادگی تیوری بسازد و بر اساس آن بنیاد جریانی را به نام«جنبش شعر‌گفتار»پی افکند،کسی نبود جز «سید علی صالحی»

صالحی دهه پنجاه در عداد شاعران موج ناب است و کارهایی در همان حال و هوا دارد. اما از ابتدای دهه شصت بامجموعه شعر «منظومه ماه» راه و رسم مخصوص خودش را پیدا می کند.

برای ماه

کاسه آبی خنک خواهم آورد(1)

او روش تازه‌اش را به طور بسیار غریزی پله پله به سمت تکامل می‌کشاند تا اینکه در کتاب «نامه‌های ری را» به اوج کار خودش دست می‌یابد. بد نیست ابتدا خلاصه مدعیات ایشان را بیاوریم و آنگاه آنها را در عرصه عملی محک بزنیم. اهم مدعیات ایشان عبارتند از:

1.  برون رفتن از کلی‌گویی وهم شانه نشستن با مخاطب

2.  دفع زبان استبداد (شعر پدر سالار)

3.  جانشین کردن شعر زبان به جای زبان شعر

4.  سادگی فاهمه به جای پیچیدگی ابلهانه

5.  پایان دادن به بحران عصر تکرارو شهامت عبور از منازل مرده(2)

اینها لب لباب مدعیاتی بود که سیدعلی صالحی در طول این سالها در‌گفت‌گوها و یا مقدمه کتابهایش با تعبیرات متفاوت و شاعرانه نوشته و‌گفته است. اما به‌گمان من خیلی ساده تر و رساتر از‌گفتارهایش در شعری از کتاب «نامه‌ها» به طرح این ایده‌ها پرداخته است:

در حال حاضر این حرف آخر من است:

دیگر از کتاب واژگان فخیم فاصله‌گرفته ام

خسته ام کردند این بزرگان چراغ وحماسه،

می روند جای دور

که از نزدیک ما سخن بگویند (3)

او خود را خسته از المعجم این و آن، بر سر کوچه و کنار خیابان می‌رساند و می‌بیند که چقدر ترانه زیر دست و پای مردم پرپر می‌زند.

هرکدام از این مدعیات نیاز به تبیين نظری و تعین عملی دارد.در این سالها در حوزه شعر بوده‌اند بسیار مدعیاتی که در حد نظر باقی مانده‌اند و هیچگاه توسط صاحبانشان نمود عینی نیافته اند.این احتمال در مورد شعر‌گفتار نیزمی‌تواند صادق باشد.

پس بیش و پیش از همه بهتر است که به متون این دسته از شعرها مراجعه کنیم و ببینیم چه مقدار از این ذهنیت ها لباس عینیت به تن کرده‌اند و چه مقدار در مدار ادعا باقی مانده‌اند و یا در عرصه عمل چیز دیگری از آب در آمده اند.

(یک)

شعر صالحی در قدم اول شعر شهودی است. این را خودش هم در تعریف شعرگفته است. البته شهود نه به معنی عرفانی آن، از آن نوع که ما مثلاً در کار سهراب سپهری می بینیم، بلکه شهود به معنی هنریش. سطح این شهود از ساحت سوژه و موضوع آغاز شده و کشیده می‌شود تا مرز واژه‌ها و تصاویر. همه را در بر می‌گیرد.گویی نیروی جادویی در تن کلمات و اشیا است که شاعر با استفاده از ورد، آنها را جان می‌بخشد و فرا می‌خواند. نوعی همبستگی میان واژه معانی و مصاديق پشت سر آنها.

خودش می‌گوید این‌ها را از جستجو در ذات زبان عامه‌گرفته است. یعنی ایشان در این جستجو به نقطه صفر ایجاد زبان نزدیک شده است.آن زمان که کلمه برای بشر بخشی از هستی بود و نه تنها دال های خنثی ومنفعل.«چنانکه در جایی‌گفته است:شعر چیزی نیست جز یاد آوری تجارب‌گوناگون اما فراموش شده مردم »(4)اما از این روشن‌تر و ساده‌تر آن است که بگوییم ایشان این لحن و درک شهودی را از غور و بررسی در متون دینی وآیینی‌گرفته باشد. چنانکه خیلی از تکنیک‌های به کار‌گرفته شده در ادعیه و دیگر متون مقدس را می‌توان در کار ایشان مشاهده کرد از جمله تکرارهای آغاز مصرع‌ها و یا

تکرارهای ترجیعی در میانبندهای شعر:

گواهی می دهم بر اقرار آب در شیب تشنگی

گواهی می دهم بر سکوت آدمی،برآواز سنگ،بر مرگ و بردرنگ

گواهی می دهم بر اعتراف آینه درخواب خشت

گواهی می دهم بر خویش که راز دار حروفی از آسمان فردایم

گواهی می دهم که جهان را نامی نیست (5)

(دو)

شعر سید علی صالحی،شعری است چند لایه اما خاصیت لايه ها چنان است كه از مخاطب عادی رخ پنهان می‌کند. برای مخاطبی که می‌خواهد شعر صالحی را صرفا برای التذاذ بخواند، میزان نزدیکی شعر به مخاطب چنان است که مخاطب برای درک و دریافت شعر احساس نیاز به اندوخته ما قبلی نمی‌کند.اندوخته‌هايي از آن نوع که مثلاً در شعر‌گذشتگان لازم است. به عبارت دیگر معرفت در شعرهای صالحی از نوع «معرفت ضروری»است نه نظری. اما همین‌که کسی بخواهد به نقد و بررسی این شعرها بپردازد و به اصطلاح در این تصویر چند بعدی خیره شود،آن وقت با مشکل مواجه خواهد شد. آن وقت است که یکی‌یکی لایه‌های تودرتوی شعر، سیمای خودشان را نشان می‌دهند. ای بسیار لایه‌های ناآشنایی که تا آن وقت برای تفسیر آنها تدارک و آمادگی خاصی هم نداري و از نو باید بنشینی و بنیان یک نوع نقد نوینی را پی بریزی که تا امروز از نقد مرسوم شعر فارسی دور بوده است.این است که کار دشوارمی‌شود و کسی به خودش زحمت نمی دهد که منطق صوری این شعر را بسازد. لذا راه چاره را درآن می‌بیندکه بی خیال از کنارش بگذرد.چنانکه اکثر منتقدین در این سالها از کنار شعر سید علی صالحی‌گذشته‌اند.

تعبیری‌که‌گذشتگان ما برای چنین شعرهایی ساخته بودند«سهل وممتنع بود» چیزی که به‌گمان ما صالحی از آن به «سادگی فاهمه» یاد می‌کند.این سادگی اولین خصوصیت شعرهای ایشان است و در این نمی‌شود شک کرد. او از تمام عواملی که به این سادگی لطمه وارد کند پرهیز می‌کند. به عنوان نمونه نوع استفاده ایشان در شعر از عناصر صور خیال قابل توجه است. به تعبیر افراطی می‌توانم بگویم که ایشان در شعر از عناصر صور خیال مانند تشبیه و استعاره و مجاز وغیره اصلا استفاده نمی‌کند. وبه تعبیر قابل قبول تر می توان‌گفت که طوری استفاده می‌کند که به دید نمی آید. اما دلیل آن ادعای افراطی این است که ما زمانی می توانیم بگوییم فلان شاعر از عناصر خیال در شعرش استفاده کرده که در ساختارشعری او به دو ساحت جدا از هم قایل باشیم. یکی ساحت واقعیت و دیگری ساحت خیال. آنگاه شاعر برای اینکه بخواهد ساحت واقعیت را اندکی تلطیف کند مقداری از نمک و ادویه خیال را بر می‌دارد و بر روی غذای واقعیت می پاشد تا آن را خوردنی‌تر کند. اما برای خورنده این غذا، طعم نمک و غذا و شأن هرکدام آشکار است. او هیچگاه یکی را به جای دیگری بر نمی‌گزیند وبه هرکدام به اندازه خودش قانع است.شما وقتی این بیت از نادرپور را که شاهکار خیال پردازی مدرن شعر امروز است را می‌خوانید:

کندوی آفتاب به پهلو فتاده بود

زنبورهاي نور ز دورش‌گریخته

در ترکیبات«کندوی آفتاب» و«زنبورهای نور» تفکیک واقعیت وخیال برای‌تان کاملا ساده است.اما وقتی مرز واقعیت و خیال در هم شکست، دیگر کار به این سادگی نیست. در دنیای یکسره مجازی وخیال دیگر از خیال پردازی حرف زدن بیهوده است. این است که می‌گویم در شعرهای صالحی ایشان از عناصر خیال استفاده نمی‌کند. وقتی همهمه اجزای طبیعت مانند قهرمانان واقعی آمد سرگلیم آدمها نشست و مرز خیال و واقعیت شکسته شد دیگر آنجا نه تشبیه جای دارد و نه تشخیص و نه استعاره‌ و مجاز. بگذارید که تا اینجا را به مثالی نقطه‌بگذاریم:

نه!

پرس وجو مکن

حالم خوب است

همین دم دمای صبح

ستاره ای به دیدن دریا آمده بود

می‌گفت ملائک مغموم‌ ماه را به خواب دیده اند

سراغ از مسافری‌گم شده می‌گرفت (3)

(ســه)

در شعر کلاسیک و نیمه‌کلاسیک، ماخواه نا خواه با نوعی معنی محوری مواجه‌هستیم. منتهی با در صدها و‌گونه‌های متفاوتی از معنی و احساس.گاه با معانی سر راست و از پیش اندیشیده‌شده مواجهیم. مانند اکثر قصاید و منظومه‌های داستان‌و اخلاقی.گاه با معانی کمتر آشنا برخورد می‌کنیم، ماند غزلیات عرفانی. اما در شعرگذشته،‌ ما خیلی کم با شعرهایی مواجه می‌شویم که در آنها اصالت فقط و فقط با احساس باشد و ذهن معنی یاب ما آنجا معطل بماند.در اوج شعر كلاسیک ما نهایتا با معانی چند وجهی مقابل هستیم نه بیشتر از آن. درهر صورت انتظار‌گرفتن پرنده معنی است که ما را به دام‌گذاری بر این‌گذرگاه وادار می‌کند.

اما شعرهای صالحی به معنی درست کلمه، معنی خاصی را به ما نمی‌دهد. بلکه خواننده را تنها با حسی خاص مواجه می سازد.

حسی‌که معنی را در خود چنان جذب کرده که تفکیک آنها از یکدیگر مشکل است.باخواندن شعرهاي صالحی، اول حسی غریب وگنگ به سراغ آدم می آید. حسی آمیخته از خاطرات دور و دیر که نمی‌دانی چه ‌هستند و ازکی و کجا در پستوی ذهن شما لانه کرده است. حوادث، آدمها، افکار واحساسات‌گمشده در پس زندگی روزانه، با خواندن کلمه به كلمه این شعرها به یکباره جان می‌گیرند. درست مانند اینکه تار موی یکایک‌شان را آتش زده باشی و اینکه ‌همه‌شان‌گرد آمده‌اند. تورا ترسی شفاف و غربتی معصوم فرا می‌گیرد.ترس وغربتی که نه سیاه‌اند ونه سپید. آمیخته‌ای از سیاه وسپید. این همان چیزی است که این روزها از خصوصیات شعر ناب می‌شمارند. و از تقارب با هنر های دیگری مانند موسیقی سخن می‌گویند. این خصوصیت به این شعرها حالت چند وجهی بخیشده. آموزه معنی‌گریزی البته مدعای اکثریت نوگرایان و موج‌سواران این سالها بوده است. آنها مدام این نکته را خیلی بلند به خواننده یادآوری کرده‌اند که از ما انتظار معنی نداشته باشید و به دریافت احساس صرف قناعت کنید اما حقیقت این بوده است که خواننده بعد از خواندن اکثر اوراد و اذکار این جماعت، گذشته از معنی به کدام حس خاصی نیز هدایت نمی‌شود.این است كه باید‌گفت :«اینجا همیشه باد به دست است دام را.»

آسوده باش،حالم خوب است

فقط در حیرتم

که از چه ‌هوای رفتن به جای دور

هی دل بیقرار را پی آن پرنده می خواند

به خدا من کاری نکرده ام

فقط لای نامه‌هایی به ری را

گلبرگ تازه ای کنار می بوسمت جانهاده و

بسیار‌گریسته ام (7)

 

(چـهـار)

از اینها‌ گذشته صالحی در صورت کارش نیز‌شگردهای بسیاری دارد که پرداختن درست به آنها خود کار یک کتاب است.اما فهرست وار این چند مورد از همه نمایان‌تر است:

الف: اهمیت دادن به ساختار درونی شعر.او این ساختار بخشی را اغلب از سطح یک شعر به سطح یک منظومه وکتاب می‌کشاند. مانند کتاب نامه‌ها که عامل این وحدت ساختاری همان فرم نامه نگاری عامیانه است.در اغلب کارهای ایشان این حالت دیده می‌شود و اغلب نامهای کتابهای ایشان ناظر به این نیروی وحدت بخش است.

ب: استفاده ازانواع تکنیک های روایت مانند:گفت وگو،تک‌گویی درونی و بیرونی و...

ج: استفاده از انواع حالات و رفتارهای‌گفتاری مانند لحنهای شکوه وشکایت، مناظره و جدل، سفارش و توصیه وتهدیدو تطمیع، خبر و روایت، یادآوری و بازجویی، ملامت و سرزنش و بسیار چیزهايی از این دست که ستون اصلی شعر ایشان را برگرده شان بالا برده است.

د: تکیه بسیار بر آیینها و رسوم مردمی و حالات روانی آنها

ه: استفاده بسیار ازموسیقی کناری،داخلی و معنوی کلمات و حروف و اصوات

و: رفتار متفاوت بااشیا و امور معمولی و روزمره

ز: کنارهم‌گذاری امور بیگانه و بی ارتباط با هم و ایجاد رابطه جدید میان آنها غالباً توسط حرف ربط

يكي از آخرين شعرهاي سيدعلي صالحي به نام "رودرروي با ديكتاتور"(8) را مي‌خوانيم وبا اقرار به ناقص الخلقه ماندن این مقاله آن را به دست داوری تاریخ می‌سپارم. دراین شعر تقریبا تمامی موارد ذکر شده بالا را داریم. از تکنیک‌های معنوی‌گرفته تاشگردهاي لفظی و صوری کار ایشان. طرح کلی شعر را مناظره یا بازجویی یک زنداني از دیکتاتور یا زندانبان خودش شکل داده است.

 

تو، تو که می‌دانستی

تنها من، من دشمن دیرین توام

پس با چشمه ی هزار چم آهو

چکارت بود،

که راه بر‌گلوی بریده اش بستی؟

چشمه‌هم دشمن دیرین من بود

زیرا تبعيدیان تشنه

تنها در ترنم او

به سر زمین سوخته ی رویاها می رسیدند.

 

تو، تو که می دانستی

تنها من، من دشمن دیرین توام

پس با کوهسار‌گوزن و چلچله چکارت بود،

که خورشید را از طلوع دوباره

بر تاریک خسته اش می ترساندی؟

کوهسارهم دشمن دیرین من بود

زیرا تنفس مرگ به ستیغ ستاره بارانش نمی رسید

 

تو،تو که می دانستی

تنهامن، من دشمن دیرین توام

پس با پرنده ی نوپرواز بیخبر چکارت بود،

که پر بسته در قفسهای تو

هرگز آسمان را ندید و مرد

پرنده نیز دشمن دیرین من بود

زیرا هر بامداد بر می خواست

می آمد کنار دریچه زندان تو

آواز تازه ای می خواند

حالا من دشمن دیرین تو بودم

پس ماه

ماه درشت داغدیده

باتوچه کرده

که عمری همه بی دریغ

دشنامش می دادی؟

ماه

ماه امید

ماه روشن رویا خیز نیز

دشمن ترین دشمن من بود

زیرا او

هنوز هم

فانوس راه و رود و کاروان کردستان است.

به توحق می دهم دیکتاتور!

کرد

بی پرنده پریشان است

بی چشمه خاموش است

بی کوه،تنهاست

و بی ماه

بی ماه روشن رویا خیز نیز

به سرمنزل سپیده دم نمی رسد.

سلیمانيه – سوم آذر 84

 

 

ً پاورقی‌ها:

1.  صالحی، سید علی،متن کامل نامه‌های ری را،نشر علم،ص9

2. همه موارد بالا از کتاب شعر در هر شرایطی (مجموعه مصاحبه‌های سیدعلی صالحی) استخراج شده است.

3.  صالحی،سید علی،متن کامل نامه‌های ری را نشر علم،ص248. بگذارید همینجا بگویم که سید علی صالحی شاعر است نه تئوری پرداز،من مقالات و مصاحبه‌های ایشان را هم دیده ام وبیشتر از آنچه دراین شعر که بتواند مبانی شعر‌گفتار را توضیح بدهد نیافته ام.ایشان هرگاه به تبین نظری کارهایش روی می آورد باز حرفهایش شاعرانه می شود و این از جهتی به نظر من حسن کار ایشان است.چون اگر ایشان نیز مانند دیگران پیش ازآنکه شاعر بودی بیانیه نویس و تئوری پرداز می بود،در ایجاد نمونه عملی شعرش را به مدد ذوق و شهود خودش سروده و بعد خود و کسانی برای آن حد ورسم تعیین نمایند نه بر عکس

4.  همان

5.  صالحی، سید علی.متن کامل نامه‌های ری را. نشر علم. ص182

6. همان،ص228

7. همان،ص236

8. شرق،روزنامه.جمعه،25آذر 1384

 

 



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 

استان خراسان رضوی | نقشه سايت
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی