تاریخ انتشار  :  11:12 صبح ۱۳۹۷/۴/۲۶
تعداد بازدید  :  244
Print
   
باز تولید حکمت فردوسی در فرآیند فرهنگ ایرانی

سهم فردوسی درآینده تمدن اسلامی ایرانی در سلسله ‌گفتارهای «هنر حماسی»

دکتر ابراهیم فیاض عصر یکشنبه 24 تیرماه، در سلسله ‌گفتارهای «هنر حماسی» که به همت حوزه هنری انقلاب اسلامی خراسان رضوی برگزار شد به موضوع بازتولید حکمت فردوسی در فرایند فرهنگ ایرانی پرداخت. استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در این نشست از ضرورت بازتولید شاهنامه فردوسی و توجه به حکمت فردوسی برای بقای شهر مشهد و فرهنگ ایران سخن گفت. چکیدهای از صحبت‌های این جامعه شناس را درخصوص شهر مشهد، بحران هایی که این شهر را تهدید می‌کند و بازتولید شاهنامه فردوسی برای مقابله با این بحران‌ها می‌خوانید.

🔹مردم مشهد جلوتر از مسئولان هستند



شهر مشهد شهر فرهیخته ای است. شاید فرهیخته‌ترین شهر ایران است. چون مردم‌شناسم و می‌دانم. کتاب‌هایی که از خانه‌ها در میآد و در خیابان مدرس و چهار طبقه فروخته میشود در شهرهای دیگر پیدا نمی شود، در شیراز و اصفهان هم ندیدم. کتاب هایی مربوط به 60 سال پیش در همین کتابفروشی های مشهد پیدا کردم. آدم‌های تحصیلکرده مشهدی هم نسل اول دانشگاه تهران بوده اند. نخبه هایی که اکنون 80 ساله‌اند و کسی هم اینها را نمی شناسد. من حتی نسل های قبل از بدیع الزمان فروزانفر را هم در مشهد پیدا کردهام. اما مشهد از امکاناتی که داشت استفاده نکرد و به فساد گرایید. برخی مسئولان فقط به امام ر ا علیه‌السلام و زائران توجه کردند و یادشان رفته مشهد شهری است که مقر فرهنگی بزرگ است. به نظر من مردم مشهد جلوتر از مسئولان هستند. یکی از مهمترین چیزهایی که آستان قدس باید به آن توجه کند این است که بداند مردم مشهد از زوار مهم ترند. یعنی اول مردم مشهد نیاز به توجه دارند و بعد زوار. زوار برای مشهدی‌ها دردسر ساز شدند، ترافیک ایجاد کردند و به بافت شهر ضربه زدند. نمونه آن محله «آبکوه» است. عرب‌ها میرفتند آبکوه و محله آبکوه از همان زمان از اعتبار ساقط شد. خیابان امام رضا علیه‌السلام  کوی طالب و محله‌های اطراف حرم محله های بد شدند و محله هایی که تا وکیل آباد رفته است و تا طرقبه و جاده قوچان شدند محله های خوب. از نظر شــهری شهر مشهد از امام رضا علیه‌السلام فرار میکند و نمیدانیم چقدر این مسئله میتواند برای شهر مشکل امنیتی ایجاد کند. در حال حاضر امام رضا علیه‌السلام  کنار شهر افتاده است و بقیه شهر به سمت دیگری رفته است یابد. اگر دچار فقدان حافظه تاریخی بشود گم میشــود. اگر الگوی باســتانی نداشته باشیم حتماً در تحوالت فرهنگی دچار بحران و میشویم که مشهد شده است. وقتی به خیابان سجاد، پارک ملت و خیابانه ای وکیل آباد وارد میشویم نمیدانیم کجا هستیم. مشهد گم شده است و این برای مردم دردسر است و مردم دچار بحران میشوند. مهمترین آرکی تایپ (الگوی باستانی) مشهدی‌ها در بعد فرهنگی غیر از امام رضا علیه‌السلام، فردوسی است. اگر نتوانیم در مشهد فردوسی داشته باشیم مشهد آینده ندارد و ایران هم ندارد چون ایران بعد اسالم را فردوسی ساخته است. اگر اکنون کشور ما دچار انحطاط اخالقی و بحران فرهنگی است، به دلیل نداشتن فردوسی است چون تفسیر آثار اینها روشن نیست. آثاری که درباره فردوسی و حافظ نوشته شده است همه رونویسی است و تفسیری از آثار اینها وجود ندارد. ما به تفسیر محکمی درباره فردوسی نرسیدهایم. به طــور کلی سیری از گذشته از جهت معرفت‌شناسی باید شروع شود تا به آینده برسد که ما در سه الگو تعریف میکنیم؛ الگوی باستانی، فعلی و آینده آرمانی. اگر فردوسی را به زمان حال نیاوریم به آینده هم نخواهیم رفت. درباره فردوسی کارهای مردمی زیادی انجام شده اما نظام مند نبوده است. شاهنامه خوانی در آذربایجان بسیار زیاد بوده است؛ چنانکه با زبان آذری شان شاهنامه می خوانند. بنیاد فردوسی باید کار کند، باید مثل کاری که یونانی ها برای هومر کرده اند برای فردوسی هم انجام دهد.

🔹بازسازی ایران باید از خراسان شروع شود



باید کارگاه‌های فردوسی‌شناسی و حافظ‌شناسی گذاشته شــود و کتابها نوشته شود و منتشر شود، اگر چنین کارهایی انجام شود تازه مشهد وارد پروسه فرهنگی میشود و اگر انجام نشود باید تا چند وقت دیگر پول خرج کنیم تا جلوی ویرانه‌های مشهد گرفته شــود. باید برای این شهر فکر اساسی کرد. تقریباً همه مستشرقین هم گفته‌اند بازسازی ایران باید از خراسان شروع شود و مشهد بزرگترین شهر در اوراسیاست. فردوسی شناســی به لحاظ امنیت ملی، منافع ملی، جغرافیای ملی و حافظه تاریخی بشدت برای ایران مهم است.

🔹چرا فردوسی این قدر مهم است؟



بارها از خودم پرسیدهام چرا به فردوسی میگوییم حکیم، به سعدی هم میگوییم حکیم اما به حافظ و یا مولوی حکیم نمی گوییم. حکمت ماده حکومت است و بدون حکمت نمیتوان حکومت کرد. فردوسی در آثارش مجموعه اندیشهای درباره قدرت حکومت ارائه میدهد اما تا به حال ندیدهایم از این منظر به آثار او نگاه کنند و آثارش را تفسیر کنند، در حالی که بدون اندیشه فردوسی حکومت معنا ندارد و چیزی هم که در تاریخ دیدهایم همین بود. ایران بعد از اسالم که هویت ملیاش را حفظ کرد و در حوزه فرهنگی بسیار عمیق شد به خاطر فردوسی بوده است و اگر فردوسی نداشتیم شاید همه ما اکنون عربی حرف میزدیم و تفکر داعشی و عربی داشتیم. فردوسی کار بزرگی که انجام داده است این است که از اسطوره به تاریخ رسیده است و این مسئله از نظر محتوایی بسیار مهم است. فردوسی در اسطوره وارد دوره اشکانیان و بعد وارد ساسانیان میشود و میرسد به آینده ایران که آن را پیشبینی میکند و ما اکنون در همان زمان به سر میبریم. چارچوب هایش در ایران برای ما روشن نیست. 66 هزار بیت دارد و هر بیت آن ساختار فلسفی خاصی دارد. کسی که بخواهد دنبال کند باید به دنبال فلسفه فردوسی باشد. اندیشه خود فردوسی را بشناسد.

🔹استبداد ضد اندیشه فردوسی است



فردوسی با چه کسانی روبه رو بوده است؟ با حکومت بنی عباسی که سالطین آن ترک های آسیای مرکزی بودند که در ایران حاکم بودند. او می خواهد هویت ایرانی در مقابل ترک هایی ایجاد کند که سلطان بنی عباس در بغداد هستند. او با تولید ساختار ایرانی میخواهد از این‌ها فرار کند و ماده های این تولید خرد ،دانش، راستی، درستی و دین هستند. این پنج عنصر در همه ابیات او بشدت تکرار میشود که همه اینها با هم سبب ایجاد حکومت عدالت گرا می شود. مدل فردوسی استبداد پذیر نیست. در ایران ترک ها و مغول ها حتی تا اواخر پهلوی بر ما حکومت کردند و اینها ساختاری استبدادی در کشور ما تولید کردند. زبان ترکی، زبان پر از احساس است که با دید عرفانی مطابق است و عرفان استبداد را تولید می کند. البته استبداد با دیکتاتوری فرق دارد. استبداد ضداندیشه است. می گوید من فکر می کنم و بقیه فکر نکنند اما دیکتاتور می گوید من این طور فکر میکنم و بقیه باید مثل من فکر کنند. بین اینها تفاوت است. هیتلر دیکتاتور است، مستبد نیستند. فردوسی نمیخواهد ترکی را حذف کند، بنابراین با آن استدلال میکند چون ما در محاصره چهار فرهنگ ترکستان، روم، چین و اعراب بودیم او آنها را حذف نکرده و واقعگرایانه برخورد کرده است. او ساختاری ایرانی تولید کرده است. اما مدل آن در نیامده است و امروز از اینها بازتولید انجام نشده است. دقیقاً این عدم بازتولید اندیشه فردوسی در مشهد نمود دارد. فرهنگ مشهد بسیار چینی است و حرکات ژاپن و چین به مشهد نزدیک است. آنها حسی برخورد میکنند و مشهدی‌ها هم قطب ادبیات حسی در ایران هستند که در ادبیات متجلی می شود. قطب ادبیات ایران در مشهد است و آنها ضد فلسفه‌اند چون حسی اند.

🔹مشهدی‌ها سنت گرا و تشریفاتی هستند



اینکه تعارف‌ها در مشهدی‌ها تکرار میشود به همین دلیل است. مشهدی‌ها سنت گرا و تشریفاتی هستند. اما فردوسی نمیتواند عارف باشد. او حکیم است و منتقد. اگر نقده ای اجتماعی را از فردوسی حذف کنیم فردوسی نمی‌ماند. پس مشهد قطب ادبیات است. ما به ادبیات داستانی می‌گوییم فلسفه انضمامی. یعنی فلسفه تجربی و عملگرایی و حسی که فلسفه را تبدیل به ادبیات و داستان میکند، مثل فردوسی، و ما نام این را حکمت می‌گذاریم. در قرآن هم امر می‌کند به ما که قصه‌ها را دنبال کنیم. قصه به معنای دنبال کردن. فردوسی دینی که تبدیل به هنر شده را تبدیل به ادبیات و قصه میکند و بعد تبدیل می شود به فلسفه و بعد اولین بار اشعار او در فلسفه شیخ اشراق متجلی می شود. فردوسی وقتی تبدیل به فلسفه میشود تمدنسازی شروع میشود و هویت ایرانی بعد از هزار سال زنده میشود. صفویه پادشاهی را بنیان میگذارد و ایران هویت جدید ایرانی خودش را با مذهب شیعه آغاز میکند و این مسئله 10 قرن از زمان فردوسی طول می‌کشد.








نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال


استان خراسان رضوی | نقشه سايت
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی