تحليلي بر بازانديشي‌ نگره‌هاي مسيحي در سينماي هاليوود
اين مقاله، تحليلي بر بازانديشي[1]‌هايي در نگره‌هاي ديني مسيحيت است كه بر مبناي مطالعه روايت‌هاي خاصي از چند فيلم توليدي هاليوود بنا شده است.
تعداد مشاهده : 1266 مقالات سينمايي  سه شنبه، 9 تير 1388  13:28:48

اين مقاله، تحليلي بر بازانديشي[2]‌هايي در نگره‌هاي ديني مسيحيت است كه بر مبناي مطالعه روايت‌هاي خاصي از چند فيلم توليدي هاليوود بنا شده است. در اين مقاله سعي بر آن است كه پس از روايت‌شناسي چند فيلم خاص در اين حوزه، تحليلي بر تأثير و تأثرها بر بازانديشي در حوزه‌ي عمومي ارائه شود. این یادداشت بر آن است که تحول شخصیت مسیح را در سینمای هالیوود از آغاز تاکنون مورد مداقه قرار دهد و واکنش حوزه‌ی عمومی را نسبت به آن بسنجد.

امروزه با شيوع نگرش پست‌مدرن و در سايه طرح انديشه‌هاي نوين، مردمان اقوال گوناگوني را راجع به همه باورهاي قديم خود مي‌شنوند. وضع پست‌مدرن از نظر ليوتار وضعيت بي‌اعتمادي و ناباوري به هرگونه فراروايت است (ليوتار، 1380 :54). شايد براي مفهومي چون دين نيز، بتوان كليسا را فراروايت حاكم در جهان مسيحي دانست. اما جاي چند و چون اينجاست كه مشروعيت فضاي گفتمان‌زده‌ي پست‌مدرن، براي عامه‌ي مردم، كجا رحل اقامت مي‌افكند؟ هابرماس معتقد است كه اجماع حاصل از مباحثه به کمک عقلانيت، مفاهمه و ارتباطي است که مي‌تواند به دانش علمي ‌مشروعيت اعطا کند (لش، 1383: 142). عقلانيت مفاهمه‌اي هابرماس امري است كه هرگز به‌گونه‌ي تمام و كمال در مفاهيم اعتقادي محقق نخواهد شد و به فرض حصول، تنها مي‌توان بر بيش و كم عددي متفقان به اجماع غالب سخن راند. اجماع مي‌تواند غالب شود ولي هرگز به معناي همه‌شمول آن، عام نخواهد شد. حال سخن اينجاست كه اين اجماع غالب در كدام گستره‌ي عمومي شكل مي‌گيرد؛ كليسا يا رسانه‌اي چون سينما؟

حال در بحبوحه هجوم روايت‌هاي نوين، شكل‌گيري بازانديشي در مفاهيم اصلي اعتقادي نيز دور از انتظار نيست. اين تأمل فراگير و انتخاب مجدد گزينه‌هاي متفاوت و به عبارتي بازانديشي، تا حدي فراگير و عام شده است كه عصر حاضر را عصر باز‌انديشي خوانده‌اند (گيدنز، ١٣٧٨).

داستان‌گويي و بُعد روايت‌گونه مفاهيم ديني، همواره تأثير شاياني در ارتباط برقرار كردن و پذيرش دين و مذهب در ميان عوام داشته است. بخش عمده كتاب مقدس به‌خصوص در عهد عتيق آن، به بازگويي داستان‌ها و روايت‌هاي گذشتگان مي‌پردازد. قرآن هم از چنين بعدي مستثني نيست و مشحون از داستان‌ها و روايت‌هاي گوناگون است.

اين بيان كه قصه‌گويي و داستان‌پردازي مي‌تواند موجب انگيختن اعتماد فرد مخاطب براي استحكام ايمانش شود، موجب شده است كه برخي داستان‌پردازي را حلقه مفقوده كليسا در عصر حاضر قلمداد كنند.

شايد براي سينما، اين مهم متصور بود كه بار بازگشت به روايت‌هاي ديني، در قالب داستان و اسطوره را به دوش بكشد. اما نكته اينجاست كه تا چه اندازه اين رسالت در توان رسانه‌اي چون سينماست؟ و آيا ذات رسانه‌اي چون سينما را مي‌توان خنثي پنداشت كه بتوان هر باري را بر آن حمل نمود؟

پاپ ژان پل دوم، در اواخر قرن ٢٠، براي اولين بار به عنوان عالي‌ترين مقام كليسا تصديق كرد كه رسانه‌ها هم مي‌توانند درباره‌ي دين، مفيد و مهم باشند (leopard,2007). آيا اين تأييد، حرف دل جريان كليساست و كليسا در صدد بهره‌جويي از رسانه‌هاست يا اينكه هجوم رسانه‌ها به مفاهيم ديني و امتزاج بيش از پيش دين و رسانه موجب سپر انداختن كليسا در مقابل رسانه‌ها شده است؟

ظهور مفاهيم ديني روي پرده‌‌ي نقره‌اي سينما، همراه با تولد اين رسانه صورت پذيرفت. در فيلم‌هاي اوليه تاريخ سينما، حضور پررنگ مفاهيم مذهبي و اقبال عمومي نسبت به اين فيلم‌ها، نشان‌گر ميزان توجه سينماگران و مخاطبان به اين پديده بوده است.

«تعزيه هوريتز» در١٨٩٧ و «تعزيه اوبرآمرگو» در ١٨٩٨ از اولين فيلم‌هاي با مضمون ديني و از اولين فيلم‌هاي سينما بودند. «از آخور تا صليب» به كارگرداني سيدني الكات در سال ١٩١٢، اولين فيلم بلند(٧٠ دقيقه‌)بود كه راجع به مسيح ساخته شد. اين فيلم از آنجا كه با فتواي تأييد كليسا مواجه شده بود، با موفقيت عظيم مالي روبرو شد. «تولد يك ملت» در سال ١٩١٥ و «تعصب» در ١٩١٦، هر دو از ديويد‌ وارك ‌گريفيث نيز در زمره‌ي اولين فيلم‌هاي با مفاهيم ديني تاريخ سينما محسوب مي‌شوند.

شايد بتوان اولين ديگرخواني روايي را به "سيسيل ب.دوميل" نسبت داد؛ كارگرداني كه اخلاقيات نويني را در سينماي ديني بنيان نهاد. البته ديگرخواني دوميل نسبت به جريان اصلي سينماي ديني، تنها شامل جزئياتي در محتوا و چگونگي پرداخت تصويري بود و پا را فراتر از شالوده‌هاي روايت كليسا نمي‌گذاشت. اما همين تخطي كوچك او، منجر به شكل‌گيري اولين اصطكاك جدي بين كليسا و سينما شده بود.

دوميل بيش از ٥٠ فيلم كمپاني پارامونت را در ده سال كارگرداني كرد. البته فيلم‌هاي «ده فرمان» در ١٩٢٣كه به صورت صامت ساخته شد و« شاه شاهان» در ١٩٢٧ از شهرت بيشتري برخوردارند. دوميل در فيلم« نشان صليب» محصول ١٩٣٢ روايتي تصويري از عيسي مسيح را ارائه داد كه چندان به مذاق كليسا خوش نيامد. فيلم‌هاي دوميل آميزه‌اي از هرزگي و تقوا بود. اين همراهي بود كه كليسا را برمي‌آشفت.

اين مقاله پرداختي روايت‌شناسانه به ادامه جرياني دارد كه دوميل آغازگر آن بود؛ يعني ديگرخواني و حتي مخالف‌خواني روايت تاريخ زندگي عيسي(ع) در مقابل روايت رسمي كليساي مسيحي.

فيلم‌هايي كه در اين مقاله به تحليل روايت آن‌ها خواهم پرداخت، عبارت‌اند از:

-         «آخرين وسوسه مسيح» محصول ١٩٨٨ از مارتين اسكورسيزي

-         «رمز داوينچي» محصول ٢٠٠٦ از ران هوارد

-         «مقبره‌ي گمشده‌ي عيسي» محصول ٢٠٠٧ از جيمز كامرون و سيمچا جاکوينسي

 

شايد بتوان دين در عصر مدرنيسم را در جوامع غرب، عنصري قهركرده با حوزه‌ي عمومي تصوير كرد. اين جدايي امر دنيوي و امر قدسي ريشه‌هاي عميقي در خاك علم داشت. طبق نظر هوور، به رسميت شناخته شدن دين به عنوان يك نيروي اجتماعي شاداب و سرزنده و يك منبع فياض و جوشان معنا كه به‌طور مستقل واجد نفوذ فرهنگي و اجتماعي است، «تا زمان فراگير شدن جنبش احياگرانه اونجليست‌هاي محافظه كار در دهه 1970» محقق نشد (Hoover 1988:8). اولين فيلم‌هاي جدي در تعارض با روايت كليسا نيز در اين دهه، روي پرده رفت. فيلم‌هايي نظير جادوي خدا[3] و عيسي مسيح ابر ستاره[4]، كه هر دو محصول سال ١٩٧٣ هستند. اين هم‌زماني به نوعي نشان‌گر نظريه بازتاب در رسانه‌اي چون سينماست. با اين تفاوت كه در اين‌جا جرياني به‌عكس برجسته‌سازي رسانه‌اي صورت پذيرفته است؛ يعني امري در افواه عامه و حوزه‌ي اجتماعي مهم تلقي شده است و اين اهميت به سينما هم انتقال يافته است. اما سينما تنها پرداخت به آن را از اجتماع گرفته‌ است نه شيوه‌ي پرداخت را؛ چند و چون روايتي كه سينما ارائه مي‌كرد، بر روايتي كه جاري در حوزه‌ي عمومي بود، الزاما انطباق چنداني نداشت.

 

ضرورت پرداخت به مطالعه‌ي نسبت دين و رسانه سينما؛

بر مبناي مطالعات موسسه نظرسنجي گالوپ (Leopard,2007:36)، در حدود ١٤١ميليون تا ١٨٥ ميليون نفر كليسارو در امريكا وجود دارد( در اين پيمايش كساني را كه حداقل يك‌بار در ماه به كليسا مي‌روند، كليسارو به حساب آورده است). اين خود نشان‌گر ميزان گرايش به دين در جامعه امريكا است. بر مبناي همين مطالعات و نيز پيمايش barna survey group  در سال ٢٠٠٦، بين ٤٠% تا ٥٠% از كليساروهاي امريكايي به سينما مي‌روند. اين در حالي ‌است كه بخش عمده‌ي كساني كه به كليسا نمي‌روند نيز، در زمره‌ي سينماروها قلمداد مي‌شوند.

حال اگر از منظر فروش فيلم‌ها و موفقيت گيشه‌اي آنان به اهميت مفاهيم ديني در سينما بنگريم، باز هم به اين معنا خواهيم رسيد كه عمدتا فروش و موفقيت مالي فيلم‌هايي كه از مفهومي ديني روايت مي‌كنند، به مراتب بيش از ميانگين فروش فيلم‌هاي ديگر بوده است. در حقيقت فيلم‌های ديني به طور ميانگين 3 تا 5 برابر فيلم‌های معمول ديگر درآمد دارد.

اين نتايج پس از تحليل 2 هزار و 400 فيلم طی سال‌های 1998 تا 2006 به دست آمده است. برای نمونه در سال 2006 فيلم‌هايی چون بازگشت سوپر من، داستان تولد، راکی بالبوا، به فروشی ميانگين 39 ميليون دلار دست يافت اما فيلم‌هايي چون اره 3، خوابگاه و مردگان با درآمدهای 9، 16 و 23 ميليونی روبه‌رو بودند.

براساس اين تحقيق طی 9 سال گذشته کمترين درآمد فيلم‌های دينی بين 30 تا 106 ميليون دلار بوده است، درحالی که درآمد فيلم‌های متعارض با اخلاق عمومي، بين 6 تا 27 ميليون دلار تخمين زده شده است(leopard,2007).

در واقع عمده پژوهش‏هايى كه از سوى جامعه‏شناسان دين و ساير پژوهش‏گران در نيم‌كره غربى انجام شده، مؤيد اين مطلب است كه جامعه آمريكا به لحاظ دين‏ورزى مقام اول را در اين نيم‏كره احراز مى‏كند. حال به نقل از دكتر كاووس سيد امامي، نگاهى به آمار به دست آمده از نظرسنجى‏ها مى‏اندازيم:

82 درصد پاسخ‏دهندگان آمريكايى، خود را يك «فرد مذهبى» توصيف مى‏كنند و 60 درصد، مذهب را در زندگى خود بسيار مهم مى‏دانند. (اين رقم براى كل اروپا 63 درصد، براى انگلستان 55 درصد و در فرانسه 48 درصد است). 44 درصد آمريكاييان مى‏گويند لااقل هفته‏اى يك بار در مراسم مذهبى (كليسا) شركت مى‏كنند. (اين رقم براى انگلستان 14 درصد، براى فرانسه 10 درصد و در سوئد 4 درصد است). در آمريكا تعداد عبادتگاه سرانه، بالاتر از هر كشور ديگرى در جهان - حتى بيش از كشورهاى اسلامى - است و از همه مهم‏تر، اين‏كه 96 درصد آمريكايى‏ها، در نظرسنجى‏ها خود را معتقد به خدا معرفى مى‏كنند. (در اروپا اين رقم كمتر از 75 درصد است)(سيد‌امامي، 1384).

 اصلى‏ترين شعار ملى در آمريكا جمله مشهور « one nation under god » (يك ملت در زير سايه خدا) است و روى اسكناس‏هاى آمريكايى عبارت « we trust in god» (باورمان به خداست) نقش بسته است.

در آمريكا برخلاف اغلب كشورهاى اروپايى، گرايش به مذهب رو به فزونى بوده است. هنگامى كه آمريكا استقلال خود را به دست آورد، تنها 17 درصد جمعيت بالغ به يك كليسا تعلق داشتند. اين رقم در خلال جنگ داخلى 65 - 1861 به 37 درصد بالغ شد و در اولين دهه قرن حاضر به 50 درصد و بالاخره در دهه 1990 به 70 درصد رسيد. علاوه بر كليساهاى سنتى آمريكا، انواع اديان وارداتى - از اديان هندى و آسيايى گرفته تا اسلام و حتى بهايى‏گرى - در آمريكا رو به توسعه هستند(سيد‌امامي، 1384).

حال، غرض آن نيست كه سايه‌ي آمار عنوان شده را در حكم بتي شكست‌ناپذير، بر تمام مطالعه‌مان بگسترانيم. فارغ از اين‌كه در پيمايش‌هاي انجام شده، كدام شاخص‌ها را معيار دين‌داري در نظر گرفته‌اند يا چگونه به طرح سؤالات پرداخته‌اند، به هر حال با مقداري بيش و كم شدن اين آمار هم خللي به اين مهم كه دين در فرهنگ آمريكايي امري مهم قلمداد مي‌شود، وارد نخواهد شد.

 

گونه‌هاي بازانديشي سينمايي نسبت به مفاهيم ديني مسيحيت؛

1 - باز انديشي تاريخي در زندگي مسيح؛ این همان روایتی از بازاندیشی است که محوریت مقاله‌ی حاضر را تشکیل می‌دهد و شاید آغازگرش را بتوان دومیل دانست وامتدادش را در آخرین وسوسه مسیح اسکورسیزی، عیسای مونترآل دنیس آرکان و رمز داوینچی ران هوارد دنبال کرد.

٢- بازانديشي در عقايد ديني مسيحيت:

این بازاندیشی را می‌توان در امداد پروتستانیسم و جنبش بیداری بزرگ جاناتان ادواردز دید. این بازاندیشی شامل تقدس‌زدایی از انگاره‌های مسیحی و دنیایی کردن امور معنایی دین مسیح است. فیلم‌هایی از بونوئل نظیر نازارین و ویردینیا را می‌توان در این زمره طبقه‌بندی کرد.

3-بازانديشي درنفس دين مسيح و امتزاج و يا طرد روايي آن با اديان پاگاني، بوديسم، هندوئيسم و شيطان‌پرستي:

موج بودیسم که از دهه 90 به راه افتاد و با خود فیلم‌هایی نظیر بودای کوچک از برتولوچی، کاندون از اسکورسیزی یا فیلم‌هایی از قبیل آخرین سامورایی و هفت سال در تبت را به ارمغان آورد، بخشی از گرایش به دین غیر مسیحی بود. در فیلم‌هایی نظیر وکيل مدافع شيطان، بچه‌ي رزماري، روز ششم، پايان جهان و دروازه نهم، گرایشات شیطان‌پرستی به وفور مشاهده می‌شود. در بسياري از اين‌ فيلم‌ها نماد‌هاي اديان پاگاني هم ديده مي‌شود. فيلم‌هاي ديگر، نظير «چشمان كاملا بسته» اثر كوبريك كه در سال ١٩٩٨ ساخته‌ شده است، به نمايش مراسم پاگاني مبادرت كرده‌است. رد پاي نماد‌هاي اديان پاگاني را حتي در بسياري از كارتون‌هاي كمپاني والت‌ديزني نظير سفيد‌برفي و زيباي خفته نيز مي‌توان مشاهده كرد.

 

مطالعه‌ي پرداخت روايي فيلم‌ها؛

آخرين وسوسه مسيح:

در اين فيلم عيساي نجار، درگير تأملات روحاني مي‌شود و خود را گناهكار مي‌يابد. او پس از آن‌كه دعوت‌هاي مكرري از جانب شيطان را رد مي‌كند، تجلياتي از عالم معنا را مي‌يابد و قانع مي‌شود كه بايد دست به دعوت الهي مردم بزند. او دهان مي‌گشايد و خداوند كلام را بر زبان او جاري مي‌كند. دست به اعجاز مي‌زند؛ كور را بينايي مي‌بخشد و آب را در مجلس عروسي در قانا به شراب بدل مي‌كند. او پس از دعوت‌هاي مكرر و جذب حواريون و همراهاني چند، به معبد سليمان مي‌رود و نماد‌هاي زر و زور را به دشمني بر مي‌خيزد. اين اقدام موجب آن مي‌شود كه او را به بند بكشند و به سوي صليب رهنمون شوند. بر روي صليب، شيطان در چهره‌ي دختركي معصوم رخ مي‌نماياند و او را قانع مي‌كند كه او مسيحا نيست و خدا او را در امتحان پيروز يافته است، بسان ابراهيم كه از قرباني كردن فرزندش معاف شد، او نيز از قرباني شدن معاف شده است و از اين پس مي‌تواند درست مانند يك انسان عادي زندگي كند و از تمتعات دنيا بهره‌مند شود. عيسي اين فريب را به جان مي‌خرد و از صليب به زير مي‌آيد و راه تمتع از دنيا را پيش مي‌گيرد. او با مريم مجدليه - فاحشه‌اي كه به دست خودش توبه داده شده بود- ازدواج مي‌كند واسكورسيزي بيننده را با تصويري از همبستري و معاشقه‌ي عيسي و مريم مجدليه مواجه مي‌كند. پس از مرگ مريم مجدليه او با مريم‌نام ديگري ازدواج مي‌كند و صاحب فرزنداني چند مي‌شود. با اين حال فيلم اين معنا را به طور ضمنی بيان مي‌كند كه در مقابل وسوسه‌ي زنا با خواهر همسرش كه از سوي شيطان در نقاب همان دخترك معصوم بيان مي‌شود تسليم مي‌شود. پس از گذشت زماني چند و در ايام كهن‌سالي ياران قديم را مي‌بيند و پس از عتاب آنان در مي‌يابد كه زندگي‌اش را بر ستون فريبي شيطاني بنا نهاده است. او كه لحظات آخر عمرش را مي‌گذراند، به درگاه الهي روي مي‌آورد و توبه و التماس بخشايش مي‌كند. توبه‌اش مقبول مي‌افتد و ما در سكانس پاياني عيسايي را مي‌بينيم كه به گذشته باز‌گشته است و بر روي صليب جان مي‌دهد و بر درگاه الهي قربان مي‌شود.

محور تمام روايت داستاني اين فيلم، عيسي و درگيري او با نيروهاي خير و شر است. مخاطب تلاطم‌هاي ذهن عيسي را عمدتا در كلام او مي‌يابد. روايت از سوي داناي كلي بيان مي‌شود كه ما او را نمي‌بينم اما همواره از عيسي مي‌گويد و هيچ پرداخت جانبي خارج از محوريت عيسي ندارد.

هر چند در انتها، فيلم تمام حرف‌هاي خود را پس مي‌گيرد و با توبه‌ي عيسي و بازگشت به صليب هيچ روايت خارج از نگره‌هاي كليسا بيان نشده است، اما مخاطب را درگير تأملات فكري اسكورسيزي راجع به شخصيت عيسي مسيح مي‌كند كه نمي‌توان به سادگي از كنار آن گذشت. نگره‌هايي نظير تأكيد بر وجه انساني مسيح و نمايش زن و تمتع دنيايي به عنوان امري كه مورد تجويز مسيح بوده، از مسايلي است كه اين فيلم را در زمره‌ي فيلم‌هايي كه ساز مخالف را در قبال جريان كليسا مي‌زنند، قرار داده است.

روايت اسكورسيزي در واقع عيسي مسيح را از جايگاه الوهيت به زير مي‌كشد و به انساني ملموس براي مخاطبانش بدل مي‌سازد. او براي نخستين بار، اميزش جنسي عيسي مسيح با مريم مجدليه را به تصوير مي‌كشد و در پي آن به طور ضمني از تسليم شدن عيسي در مقابل وسوسه‌‌ي شيطاني زنا روايت مي‌كند. عيسايي كه خودش در ابهام و تأملات شك‌گرايانه نسبت به وظيفه‌ي پيامبري خويش است، مخاطب را به انديشه‌اي جدي پيرامون دين و معرفت ديني خويش وا‌مي‌دارد.

 

رمز داوينچي:

اساس ساختار روایتی قصه و فیلم‌نامه "رمز داوینچی " بر اين استوار است كه صومعه‌ي صهيون، انجمني سري در طول تاريخ بوده است كه وظيفه‌ي حفاظت از نسل عيسي مسيح را به عهده گرفته است. استفاده از نام صهيون نشانه‌اي است غيرمستقيم از اين‌كه اين انجمن يهودي بوده‌اند. صهيون كوهي مقدس براي يهوديان است كه مقبره‌ي داود نبي در آن واقع است و نمادي از سرزمين آرماني آنان نيز هست. در فيلم‌هاي ديگري نظير ماتريكس هم از اين نام به شكل استعاره‌اي آن بهره گرفته شده است.. فرقه مخفی یهودی فیلم "رمز داوینچی" که "انجمن اخوت خانقاه صهیون" نامیده می‌شود، براساس شواهد تاریخی مخلوطی از "کابالا" (نوعی تصوف یهود که اخیرا مورد توجه هالیوودی‌ها قرار گرفته است ) و "فرانکیسم" (از لحاظ نمایش مناسک جنسی و تفکرات فمینیستی) است. این نوع فرقه‌ها ازاوایل قرون وسطی و حاکمیت کلیسا، از دل جامعه منزوی یهودیان بیرون آمدند و اساس تفکراتشان بر تلفیق مسحیت و یهودیت برای از انزوا بیرون کشیدن هم‌کیشان‌شان بود. از جمله اعتقادات بعضی از این فرقه‌ها این بود که دو مسیح در تاریخ ظهور می‌کنند :"مسیح بن یوسف" (یعنی همان حضرت مسیح ) که او را بشارت‌دهنده ظهور مسیح اصلی می‌دانستند و "مسیح بن داوود" که پس از او ظهور می‌کند و مسیح اصلی به شمار می‌آید. سعی این فرقه‌ها در جذب مسیحیانی که از حاکمیت و انگیزاسیون کلیسا رنج می‌بردند، حتی باعث شد که ادعای مسیحی بودن بکنند و اینکه مسیحیت واقعی توسط کلیسا تحریف شده است. فارغ از اين‌كه روايت اين فيلم از خارج از مسيحيت آمده باشد يا اين‌كه بازنگري از درون مسيحيت باشد، به هر روي، اثراتي كه بر مخاطب مسيحي بانگره‌هاي پيشيني آموخته از كليسا خواهد داشت، براي ما قابل تأمل است.

 

مقبره‌ي گمشده‌ي عيسي:

در اوايل سال ٢٠٠٧ کانال ديسكاوري آمريکا، و به تبع آن، ويژن تي‌وي کانادا فيلم مستند «آرامگاه گمشده‌ي عيسي»را پخش نمودند. اين فيلم توسط سيمچا جاکوينسي و جيمز کامرون، برنده جايزه اسکار و کارگردان فيلم معروف تايتانيک، کارگرداني و توليد شده است. "آرامگاه گمشده‌ي عيسي" فيلمي است که درآن گروهي از باستان‌شناسان، تاريخ‌دانان، آمارشناسان و متخصصان دي‌ان‌اي (DNA) روي تابوت‌هاي پيدا شده در گورستان محله تلپيوت، واقع در اسرييل و متعلق به قرن اول ميلادي، تحقيق مي‌کنند. کارگردانان اين فيلم به سراغ صندوق‌ها و استخوان پيکرهايي مي‌روند که دو نيم دهه پيش، در سال 1980 ميلادي، درغاري واقع در تلپيوت، اروشليم کشف و بي هيچ سر و صدايي از چشم رسانه‌ها دور مانده است. بر روي تابوت‌هاي اين قبرستان خانوادگي نام‌هايي حک شده است که شباهتي زياد به نام‌هاي خانواده‌ي حضرت عيسي دارد. به ادعاي اين فيلم در گورستان مذکور تابوت‌هاي عيسي( فرزند يوسف، به ادعاي فيلم)، مريم(مادر حضرت عيسي)، مريم مجدليه(همسرحضرت عيسي، به ادعاي فيلم)، يهودا (پسر حضرت عيسي، به ادعاي فيلم) و متي( برادر حضرت عيسي، به ادعاي فيلم) دفن شده‌اند. فيلم مستند "آرامگاه گمشده عيسي" حتي قبل از آن‌که پخش شود مورد اعتراض و مخالفت افراد زیادی، و از جمله باستان‌شناس اسراییلی که خود آن را کشف نموده است، و اقع گردید. به هر حال، تایید و تردید این ادعا، در حالی که مخالفان و موافقان آن را گروه‌های تحقیقاتی با بار سنگینی از آگاهی و دانش تشکیل می‌دهند، کار آسانی نیست. ولی آنچه مسلم است تهیه و پخش این فیلم، دکترین مسیحیت مبنی بر الوهیت و عروج جسمانی و روحانی حضرت عیسی بر آسمان را شدیدا زیر سوال برده است. در حالی‌که مسيحیان به همسر داشتن و پسر داشتن حضرت عیسی معتقد نیستند، این فیلم حتي موضوع تولد معجزه‌آسای حضرت عیسی را نیز، به طور ضمنی، رد نموده است.

" آرامگاه گمشده عیسی" بحث جدی و مهمی را در غرب و جهان مسحیت دامن زده است که به این زودی‌ها پایان نخواهد یافت. به باور اغلب، این فیلم حمله شدید و شک‌برانگیزی بر مبانی و اساسات مسحیت تلقی می‌شود که منجر به ناباوری و مذهب‌گریزی جمعی بزرگی خواهد شد. با وجود اين‌كه ما با روايتي از يك فيلم مستند مواجه هستيم كه ادعاي علمي بودن مي‌كند، بيش از آن‌كه سند متقن به مخاطب ارائه كند و از بيان كليات پا را فراتر نهد، بيشتر بيننده با وجه ريتوريك فيلم است كه به پيش مي‌رود. بايد پذيرفت كه چنان كه سيلور‌استون مي‌گويد؛ ريتوريك وجه جدايي‌ناپذير فيلم مستند است. مخاطب گمان مي‌كند به دريافتي علمي رسيده است، در حالي كه هيچ سند مستدلي را پيش روي خود ندارد كه بتواند ديگراني را كه مخاطب فيلم نبوده‌اند را هم قانع كند.

صرف اين كه روايتي با پرداخت مستند از مخالف‌خواني كليسا ارائه شده است، مي‌تواند در ظاهر بسياري از مخاطبان را به‌اين باور رهنمون شود كه روايت‌هاي مطرح شده در فيلم‌هاي رمزداوينچي و امثال آن چندان هم بدون پايه‌هاي علمي نبوده است. اين معنا، بدان علت است كه در ذهن مخاطبان ذات فيلم مستند را با واقع‌گرايي شناخته‌اند.

 

باز‌انديشي دين در حوزه‌ي عمومي

نمايش فيلم «آخرين وسوسه‌ي مسيح»، به علت برگزاري تظاهرات، تخريب سينماهاي نمايش‌دهنده و بمب‌گذاري دچار وقفه شد. گستره‌ي واكنش‌هاي ديني در مقابل اين مخالف‌خواني مذهبي در آن زمان بحران مدرنيته خوانده شد و علاوه بر مراجع رسمي دين، بسياري از عامه‌ي مردم را نيز به چالش طلبيد. حال آن‌كه در واكنش به فيلم‌هايي نظير «رمز داوينچي» و فيلم مستند كامرون، صداي نهاد‌هاي رسمي دين، به مراتب بلند‌تر از صداي عامه‌ي مسيحيان بود. دو دهه پس از فيلم اسكورسيزي، فيلم‌هايي با مضامين متعارض‌تر نسبت به باورهاي ديني مسيحيان ساخته مي‌شود و موج مخالفت‌هاي به مراتب كمتري را از ناحيه‌ي مسيحيان به دنبال دارد.

اين مقاله در اين مقال برآن است كه تغييرات معرفت ديني مسيحي را در حوزه‌ عمومي مورد مطالعه قرار دهد و به اين مهم بپردازد كه حوزه‌ي عمومي در معرفت ديني برخلاف نظرسنجي‌هاي رايج، چندان متأثر از نهادها و مجاري رسمي دين، نظير كليسا نبوده است و به‌طور ناخودآگاه از موج‌هاي رسانه‌اي و گفتمان‌هاي غالب رسانه‌ها تأثير پذيرفته است. بايد پذيرفت كه عمده‌ي پيمايش‌هاي صورت گرفته در حوزه دين(نظير پيمايش لئوپارد در سال ٢٠٠٧)، نشان مي‌دهد كه معرفت ديني به‌طور غالب از نهادهاي مورد وثوق ديني نظير كليسا گرفته مي‌شود و رسانه‌ها چندان در ارائه‌ي توأم با پذيرش اين معارف موفق نيستند. اما نگاه ما در اين مقاله به آمار و ارقامي كه برخاسته از ذهن هشيار و مطلوبيت‌خواه پرسش شوندگان است، متكي نيست و بر آن است كه لايه‌هاي پنهان ذهن آنان و به قول يونگ ناخودآگاه جمعي مخاطبان سينما را بشناسد. ناخودآگاهي كه منجر به واكنش‌هاي متفاوت نسبت به يك معناي واحد در گذر زمان مي‌شود. مخاطب فيلم رمز داوينچي درسال ٢٠٠٦، خيلي راحت‌تر از مخاطب آخرين وسوسه در سال ١٩٨٨ با متن سينمايي ارتباط برقرار مي‌كند و درك آن برايش ساده‌تر به نظر مي‌آيد.

با در نظر داشتن اين معنا كه سينماي هاليوود نهادي مبتني بر مالكيت خصوصي و امتداد قدرت سرمايه است، مي‌توان متن‌هاي بر آمده از آن را نيز از دريچه‌ي زيربنا- روبنا نگريست. حال فارغ از آن كه هدف از توليد چنين متن‌هاي خاص سينمايي چيست، در اين‌جا به ذكر اين‌نكته بسنده مي‌شود كه ستيز قالب‌سازي معرفتي براي حوزه‌ي عمومي را بين نهاد‌هاي صاحب قدرت نظير كليسا و بخشي از هاليوود، مي‌توان به وضوح مشاهده كرد. چنان كه هابرماس مي‌گويد حوزه‌ي عمومي در قرن بيستم، به موقعيت‌هايي براي نمايش قدرت‌هاي موجود بدل شد(وبستر، اواخر فصل).

هابرماس متعلق به طرفداران نوعي از نظريه تأويل است كه «نظريه تأويل مبتني بر بدگماني» خوانده مي‌شود. اين نظريه كه ريشه در خاك انديشه‌هاي ماركس، نيچه و فرويد دارد، نسبت به عالم لفظ بي‌اعنماد است و در پي آن است كه از سطح ظاهر گذشته و به حوزه‌ي واقعي معنا دست‌يابد (هولاب، ١٣٨٦:١١١). تأويل مبتني بر بدگماني با بازيابي موضوع سر و كار ندارد، بلكه در پي‌كنار زدن پرده‌ها و گشودن نقاب‌ها و افشاي آگاهي كاذب است(هولاب، ١٣٨٦:١١١). تأكيد هابرماس بر نقد ايدئولوژي نيز بر همين تأويل مبتني بر بدگماني استوار است. اين درست در مقابل نظريه‌ي تأويل امر مقدس است كه در تفكر انديشمنداني چون گادامر به دنبال كشف و افشاي معناي اوليه، در پرتو علايق جاري و در پي انتقال و بازشناسي سنت است. (هولاب، ١٣٨٦:١١١).

جريان فيلم‌هاي مورد بحث در اين مقاله را جرياني بينابين دو گرايش نظري متفاوت به نظريه‌ي تأويل مي‌توان شناخت. اين فيلم‌ها در ظاهر به دنبال جلوه كردن در قالب نظريه‌ي تأويل امر مقدس هستند، حال آن‌كه با وجود طرد روايي ريشه‌هاي اعتقادات مسيح مي‌توان آن‌ها ار در قالب نظريه تأويل مبتني بر بدگماني قرار داد.

حوزه‌ي عمومي پس از مدرنيته، چنان كه در واژه‌ي عقلانيت مفاهمه‌اي هابرماس نهفته است، حوزه‌اي بود كه مفاهمه در آن جز در پرتو عقلانيت معنا نمي‌يافت و عقلانيت نيز مرادف عينيت تلقي مي‌شود. بالطبع معرفت ديني كه در مسير عينيت گام نمي‌نهد، بايد براي ورود به افكار غالب عموم پنجه در پنجه‌ي عينيت بيفكند و يا اينكه با بي‌اعتبار خواندن آن، راه خويش را از جريان عينيت‌محور جدا كند. به هر روي، بايد پذيرفت كه رازوار‌گي مفاهيم ديني را در گود عقلانيت مدرن راهي نيست.

هابرماس مي‌گويد كه «حوزه‌ي عمومي عرصه‌اي است مستقل از حكومت كه به مباحث عقلاني اختصاص دارد و شهروندان مي‌توانند به آن وارد شوند»(وبستر، ١٣٨٣) اين‌جاست كه سينماي مورد بحث براي روايت عينيت‌محور معرفت ديني، سعي بر آن دارد كه اعجاز تولد مسيح را انكار كند. ارتباط وحياني و فرامادي او را به چالش بكشد و او را در حد يك رهبر اجتماعي كه به هيچ وجه، انساني وراي ديگر انسان‌ها نيست، تنزل دهد. زيرا كه حوزه‌ي عمومي تنها به مباحث عقلاني اختصاص دارد.

هم رسانه و هم دين، هر دو واسطه‌ي فرهنگي يا ابزاري براي اجابت نياز مردم به انتقال و گذار به راز و افسون و فريبندگي جهان هستند(هوور، ١٣٨٢: ١٤٨). از اين نظر قرابت و آميزش اين دو را نبايد چندان مورد شگفتي دانست. البته از اين معنا نيز نبايد غافل شد كه تفاوت‌هاي ذاتي بين رسانه و دين در بسياري از مواقع موجب مي‌شود كه درست در تضاد با يكديگر قرار گيرند. رسانه‌اي چون سينما به دنبال جلب مخاطب است و سعي بر آن دارد كه كلامش مورد رضايت مخاطب قرار گيرد، حال آن‌كه هيچ پيامبري به دنبال جلب رضايت پيروانش نبوده است.

معرفت ديني سرشار از رازوار‌گي‌هايي است كه عقل عينيت‌محور بشر پس از مدرنيسم، آن را در زمره دانش قرار نمي‌دهد. حال رسانه‌اي چون سينما نيز به دنبال راز و رمز است، اما با غايتي ديگرگون. سينما رازوار‌گي را براي سرگرمي و افسون مخاطب مي‌خواهد. پرداختي متفاوت با مقوله‌ي رازوارگي در سينماي هاليوود را مي‌توان از اين دريچه نگريست؛ از سويي به روايت عينيت‌محور باور‌هاي دين مسيحي دست مي‌يازد و اين رويكرد موجب طرد پايه‌هاي اعتقادي اين باورها مي‌شود و از ديگر سو به توليد رمز و راز‌هايي چون جادو و عرفان‌هاي غير مسيحي در فيلم‌هاي پرفروشي چون هري پاتر اقدام مي‌كند.

 

نتيجه‌گيري و جمع‌بندي:

عميق شدن باز‌انديشي در اين حوزه كه با گذشت زمان صورت گرفته است، ما را به اين معنا رهنمون مي‌سازد كه افكار عامه در حوزه‌ي عمومي، قابليت باز‌انديشي در مفاهيم معرفتي كلي‌تر در حوزه‌ي دين را پيدا كرده است و واكنش‌هاي منفي به مراتب كمتري را در حوزه‌ي عمومي نسبت به اين باز‌انديشي‌ها شاهد بوده‌ايم. به ديگر سخن، از حوادث روي داده در پسِ فيلم‌هاي مورد بحث مي‌توان مستفاد كرد كه باز‌انديشي‌هاي ابتدايي در حوزه‌ي معرفت ‌ديني هر چند كه در آغاز راه، موجب ناخرسندي‌هاي عمومي بسياري در حوزه‌ي عمومي جامعه‌ي مسيحي شد، اما به گونه‌اي ناخودآگاه جمعي[5] جامعه را درگير اين ديگر‌انديشي‌‌ها نمود كه واكنش‌هاي بسيار كمتري را نسبت به باز‌انديشي‌هاي به مراتب جدي‌تر در سال‌هاي بعد به دنبال داشت. به عبارتي هضم و قابليت پذيرش اين سخنان در گذر زمان آسان‌تر شده بود و حوزه‌ي عمومي با تسامح و تساهل بيشتري نسبت به اين‌ موضع‌گيري‌ها برخورد مي‌كرد.

معناي ديگري كه از اين مقاله مستفاد مي‌شود، اين است كه ميزان تأثير و تأثر رسانه‌ي سينما و افكار مطروحه در جامعه قابل مداقه است. هم‌چنان كه باز‌انديشي در بخشي از متفكران جامعه رخ داده است، با كمي تأخير، اين باز‌انديشي به پرده‌ي نقره‌اي سينما هم راه يافته است. شايد اين تفكر خرد براي كلان شدن و مطرح شدن گسترده در حوزه‌ي عمومي نيازمند رسانه‌اي چون سينما است. البته اين وجه كه حوزه‌ي عمومي در كسب معرفت‌ ديني شريان‌هاي مختلفي را در دسترس دارد و اتكايي به سينما يا به طور كل رسانه‌اي خاص ندارد، مي‌تواند در انديشيدن به آن حائز اهميت باشد.

آميختگي رسانه‌ي سينما به داستان و طرح روايت‌محور پيام، در خفاياي ذهن مخاطب اثرات نامحسوسي را مي‌گذارد و در درازمدت ناخود‌آگاه فرد را با پرسش‌هاي اساسي مواجه مي‌كند.

ديگر معنايي كه اين مقاله به بحث نشست، مسأله‌ي آميختگي روايت با رازوارگي است و اين معنا قابل طرح است كه در نتيجه‌ي بازانديشي‌ها، بسياري از مفاهيم ديني را كه آميخته با راز است را به چالش مي‌كشد و در جايگزين كردن مفاهيمي چون جادوگري و اديان ديگر آميخته با راز نظير بوديسم سعي در جبران كاستن رازوارگي روايت‌هاي سينمايي دارد.

سخن آخر اين‌كه رويكرد باز‌انديشي در حوزه‌‌ي دين مسيح، جامعه‌ي غير مسيحي را نيز مي‌تواند تحت تأثير قرار دهد. به عنوان مثال همين پرداخت مخالف‌خوان به شخصيت عيسي مسيح(ع)، گاها از سوي دين يهود حمايت شده است و اين معنا را از جانب آنان قابل طرح مي‌كند كه مسيح واقعي هنوز ظهور نكرده است و دين يهوديت هنوز اصيل‌ترين ديني است كه خدا براي بشر فرستاده است و اين امت برگزيده است كه به فرمان الهي تن در داده است.

از اين منظر طرح مخالف‌خواني به شخصيت عيسي مسيح(ع)، قابل توجيه در سرمايه‌گذاري‌هاي كلان مجامع وابسته به يهود مي‌باشد و اين امر نيز كه سرمايه‌ها در هاليوود عمدتا در دست يهوديان دست به دست مي‌شود در اين نكته بي‌تأثير نيست.

 

 

 

منابع فارسي

 

 ١. آسابرگر، آرتور (١٣٨٠)، روايت در فرهنگ عاميانه، رسانه و زندگي روزمره، ترجمه‌ي محمدرضا ليراوي، تهران: انتشارات سروش.

٢. استم. رابرت (١٣٨٣) نظريه فيلم، ترجمه‌ي گروه مترجمان به كوشش احسان نوروزي، تهران: انتشارات سوره‌ي مهر.

٣. ام‌.هوو ر، استوارت و لاند ‌باي، نات (١٣٨٢). باز‌انديشي درباره‌ي رسانه، دين و فرهنگ، تهران: انتشارات سروش.

٤. بارسوتي، كاترين ام. و جانستن، رابرت كي. (١٣٨٥)، جست‌و‌جوي نگره‌هاي ديني در سينما، ترجمه‌ي مهناز باقري، تهران: انتشارات بنياد سينمايي فارابي.

٥. بردول، ديويد (١٣٨٥)روايت در فيلم داستاني، ترجمه‌ي علاءالدين طباطبايي، تهران: انتشارات بنياد سينمايي فارابي.

 ٦. پي، برايان(١٣٨٣)، مفاهيم مذهبي و كلامي در سينما. تهران: انتشارات بنياد سينمايي فارابي

 ٧.. جانستن، رابرت كي. (١٣٨٣)، معنويت در فيلم، ترجمه‌ي فتاح محمدي، تهران: انتشارات بنياد سينمايي فارابي.

 ٨. رحيميان، مهدي (١٣٨٣)، سينما: معماري حركت، تهران: انتشارات سروش.

٩. گيدنز، آنتوني(١٣٧٨) تجدد و تشخص، ترجمه‌ي ناصر موفقيان، تهران: نشر ني.

١٠. گيويان، عبدالله، مقاله‌ي دين، فرهنگ و رسانه، فصل‌نامه رسانه: شماره ٦٩

١١. لش، اسكات (١٣٨٣)، جامعه‌شناسي پست‌مدرنيسم، ترجمه‌ي حسن چاوشيان، تهران: نشر مركز.

١٢. وبستر، فرانك(١٣٨٣)، نظريه‌هاي جامعه اطلاعاتي، ترجمه‌ي اسماعيل قديمي. تهران: انتشارات قصيده سرا

١٣. وولن، پيتر (١٣٨٤) نشانه‌ها و معنا در سينما، ترجمه‌ي عبدالله تربيت، تهران: انتشارات سروش

١٤. هولاب، رابرت (١٣٨٦). يورگن هابرماس، نقد در حوزه‌ي عمومي، تهران: نشر ني

 

منابع انگليسي

- Hoover and K. Lundby (eds.) Rethinking Media, Religion and Culture. Thousand Oaks, London, and New Delhi: Sage. 37-64.

 

Leopard Mitchell, 2007,Gorgia state university -

How contemporary Christians react to media portrayals of faith, beliefs and rituals

 

- M. Boggs , Joseph.,1978.The Art of Watching Films.p:4

 

- Stout A. D. and Buddenbaum, J. M., 1996. Religion and Mass Media: Audiences and Adaptation. London: Sage.

 

- Warner, R. S., 1993. Work in Progress toward a New Paradigm for the Sociological Study of Religion in the United States

 

- White, R. A., 1997. Religion and Media in the Construction of Cultures. In S. M.



[1] . Rethinking

[2] . Rethinking

[3] . God spell

[4] . Super star Jesus Christ

[5] .Collective Unconscious



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 

استان خراسان رضوی | نقشه سايت
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی