طنز - ماجراهاي من وخط 66
عادت
قاسم رفيعا
تعداد مشاهده : 3171 توليدات داستان  سه شنبه، 22 مرداد 1387  10:55:18

به سلامت

تا به حال شده یه اتوبوس خط 66 دائم سر یه ایستگاه خراب بشه و شما مجبور بشی پیاده گز‌کنی، یا وایسی تا تاکسی بیاد و غرغر کنی و بعد راننده، صندوق عقب اتوبوسو بده بالا و منتظر یدک‌کش شرکت اتوبوس‌رانی بشه؟ (چه سؤال طولانی و خسته‌کننده‌ای) حتماً شده. برای منم اتفاق افتاده. ولی برای من یک جور دیگه که یه فرقایی با مال شما داره. اون راننده‌ي سبزه‌ي بانمک که شونه‌هاش می‌پرید و موهاشو می‌پروند و پلکاشو می‌چرخوند رو یادتون هست؟ (ای بابا بعد از چند شماره شما دیگه باید همه راننده هارو شناخته باشین).

همون راننده که شما حالا می‌شناسینش، درست اول بلوار بهمن توقف می‌کرد. ترمز دستو با غیظ می‌کشید. می‌رفت پایین. صندوق عقب رو باز می‌کرد (اتوبوس توی صندوق جلو هیچی نداره. دریغ از یه پیچ) و بعد از چند دقیقه با یک دستمال روغنی که داشت دستاشو باهاش پاک می‌کرد سوار می‌شد و می‌گفت:

- «آقایونا و خانومونا به سلامت».

و ملت سرخورده و گیج پیاده می‌شدن و می‌رفتن دنبال کارشون و راننده یه سیگار آتیش می‌داد و می‌نشست منتظر یدک‌کش. دو تا عامل باعث شد این حرکت طبیعی راننده برای من غیرطبیعی جلوه کنه، اول این‌که چرا باید همیشه توی یه نقطه، اتوبوس خراب بشه و دوم این‌که چرا مورد اول برای تعجب شما کافی نبود؟

راستش مورد دوم بعد از چند بار خراب شدن اتوبوس بر ملا شد. یعنی وقتی همه رفتن و من مثل همیشه حس «گجت وارم» گل کرده بود و سلولای خاکستریم، کرم افتاده بود و... متوجه اون شدم. دوم این‌که چند دقیقه بعد از رفتن مسافرا و افتادن آبا از آسیاب و گرفتن آخرین کام از سیگار و پرت کردنش از پنجره (از پرداختن به جزئیات بیزارم ولی کاملاً لازمه) اتوبوسو، استارت می‌زد می‌رفت توی کوچه فرعی و به سلامت.

اگه حدس زدین می رفتن کجا؟ خونشون؟ نچ. خونتون؟ نچ. خونمون؟ نچ. اتاق تمساح‌ها؟...

 گله و شکایت به رئیس خط بردم. منو کشید یه کناری و گفت:

- «این بابا یه مشکل خانوادگی داره لطفاً پیگیری نکن».

یه راننده منو کشید یه کناری و گف:

- «طرف، دور از چشم زنش یه زن دیگه گرفته».

یه راننده دیگه منو کشید یه کناری (چی بکش بکشی شد) و گف:

- «خواهر رئیس خطو صیغه کرده، اون بابا هم جون به گرو داره براهمين گزارش نمیده. تو برو گزارش بده تا پدرشونو در بیارن».

اما من نه تنها گزارش ندادم، بلکه هر موقع اتوبوس خراب می‌شد یه لبخند ملیحی به راننده می‌زدم و می‌گفتم:

- «اشکالی نداره آقای راننده برین به کارتون برسین ما پیاده گز می‌کنیم».

آقا! نکنه اگه یه وقتی دیدین راننده، ترمز دستو کشید و رفت پایین و اومد گف به سلامت، رگ غیرتتون بالا بیاد و بزنین بیخ گوش راننده. تجربه نشون داده خراب شدن اتوبوس دلایل مختلفی داره که فقط یکی از اونا صیغه کردن خواهر رئیس خط شصت و شیش توسط راننده  سبزه‌ای که شونه‌هاش می‌پره و ابروهاشو می‌پرونه و پلکاشو می‌چرخونه.

 

 

عادت

اصغرآقا، کارمند شریف اداره بهداشت، بسیار مؤدب و محجب بود. (این محجب یعنی چی؟) ما با هم اول خط آشنا شده بودیم. با هم از دیدن خط 66 خوشحال می‌شدیم و با پر شدنش ناراحت. از دیر اومدنش دلگیر می‌شدیم و از زود اومدنش دل باز. روزهای متمادی به میله‌اش آویزون شده بودیم و از اوضاع مملکت گله کرده بودیم، اما از اونجایی که بعد از بیست و هفت سال، بالاخره آدم موفق به خریدن یک وسیله نقلیه از نوع مدل از رده خارج خواهد شد (اگه خرج خونه و دانشگاه بچه و کرایه خونه و... بزاره) اصغر آقا نامی خرید... نه ببخشید رنو خریده بود و یه روز اومد جلو ایستگاه و بوقی به افتخار ما زد، تعارف مهربانانه‌ای کرد و رفت و ما چون غیر از اتوبوس، سوار چیز دیگه‌ای نمی‌شدیم، تعارف ایشان را نپذیرفتیم و البته روزهای بعد وقتی رد می‌شد سرشو می‌چرخوند اون طرف و انگار داشت به‌ بی‌نهایت نگاه می‌کرد و ما می‌فهمیدیم که کسی از بین ما به خیابان شلوغ پیوسته و خوشحال بودیم.

اما یک روز دوباره اصغر آقا برگشت اما دمغ و داغون. اتومبیلش خراب شده بود؟ تصادف کرده بود؟ پنچر شده بود؟ تمساح ...

نه اصغرآقا رفته بود جلو روزنامه‌فروشی توقف کرده بود. پریده بود پایین و یک روزنامه گرفته بود و اومده بود از جوی آب بپره که چشمش به اتوبوسی که توقف کرده بود و چن‌تا صندلی خالی داشته افتاده بود و خوشحال و شنگول دویده بود سوار اتوبوس و خوشحال از این‌که این وقت روز اتوبوس خالی یافته بود تا خونه بشکن زده بود و نی نای نای کرده بود. وقتی که زمزمه‌کنان کلیدو انداخته بود به قفل در خونه چشمش افتاده بود به در گاراژ. یک هو دادش در اومده بود و یادش اومده بود که ماشینشو جلو روزنامه‌فروشی روشن گذاشته و اومده. و البته وقتی رفته بود جا خیس بوده و بچه رو دزدیده بودن و داغشو به دل اصغرآقا نشونده بودن.

اصغرآقا دوباره به جمع ما پیوست و خوشحال بود.

اگه یه روز توی خیابون یه رنو مدل پایین دیدین که داره واسه خودش پت‌پت می‌کنه، مواظبش باشین چون اصغرآقا چند دقیقه بعد از راه خواهد رسید، در حالی که رنگش عین گچ سفید شده و دست و پاش می‌لرزه و روزنامه توی دستش مچاله شده و کلید خونه رو روی در فراموش کرده از شما به خاطر نگهداری از ماشینش تشکر خواهد کرد، ولی وقتی به خونه برسه و چشمش به خونه بی‌اثاث بیفته، آهی می‌کشه و دیگر هیچ. اینه معجزه‌ي اتوبوس.



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 

استان خراسان رضوی | نقشه سايت
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی